تبليغاتX
علی مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
اهل سنت پاسخ دهند! 

اهل سنت مي‌گويند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خليفه معين نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت.

اگر اين كار حضرت، حق و به صلاح امت بود و تضمين كننده هدايت مردم بود، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند چون كار او بايد براي تمام خداجوياني كه معتقد به قيامت هستند، الگو باشد:‌(لقد كان في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر)

بنابراين كار ابوبكر كه خليفه معين كرد بر خلاف سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و موجب ضلالت امت بود.

همچنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراي شش نفره نهاد نيز بر خلاف سنت پيامبر و سيره ابوبكر بود.

و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امت بود، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم صلي الله عليه و آله صحيح نبوده، نستجير بالله من ذلك

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت
توهين به خلفاء در كتب اهل سنت 

اهل سنت ادعا مي‌كنند در كتب شيعيان مطالب توهين آميز به صحابه زياد نوشته شده و آنها را جعلي مي‌دانند. اما واقعيت اين است كه در كتب اهل سنت آنقدر مطالب نازيبا حتي درباره خلفاء ديده مي‌شود كه موجب تعجب انسان مي‌گردد و اين در حالي است كه اهل سنت معتقد به صحاح سته بوده و مطالب آن را نظير قرآن صحيح مي‌دانند! در حالي كه شيعيان معتقد به صحيح بودن تمام مطالب يك كتاب شيعه هم نيستند.

ابوبكر از انسان بودن خود شرم دارد!

حسن مي‌گويد كه ابوبكر گفت: به خدا سوگند من دوست داشتم اين گيان بودم تا خورده شوم و هضم شوم!!!

قتاده مي‌گويد: به من خبر رسيده كه ابوبكر گفت: دوست داشتم علفي بودم تا چارپايان مرا بخورند!!!

تاريخ الخلفاء جلال الدين سيوطي صفحه97

خلفاء آرزو مي‌كنند .... گوسفند باشند!

سيوطي درباره آرزوي ابوبكر و عمر چنين مي‌نويسد:

ضحاك گفت: ابوبكر گفت: به خدا سوگند دوست داشتم درختي(علفي) در كنار جاده بودم پس شتري از كنارم عبور مي‌كرد و مرا مي‌چيد و وارد دهانش مي‌كرد پس مرا مي‌جويد آنگاه مرا هضم مي‌كرد و به صورت ... خارج مي‌كرد و بشر نبودم" ثم اخرجني بعرا و لم اكن بشرا"

عمر گفت: اي كاش گوسفندي براي خانواده‌ام بودم مرا تا آن جا كه مورد نظرشان بود چاق مي‌كردند و آنگاه كه خوب چاق شدم مرا سر‌ مي بريدند و بعضي از مرا سرخ مي‌كردند و بعضي را آبگوشت، سپس مرا مي‌خوردند و بشر نبودم" ثم اكلوني و لم اكن بشرا"

تاريخ الخلفاء ص133

اگر اين احاديث صحيح باشد و ظاهرا صحيح نيز هست معلوم مي‌شود كه ابوبكر از انسان بودن خود شرم دارد در حالي كه انسان بودن كرامت است و خداوند مي‌فرمايد: و لقد كرمنا بني آدم.. ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم) اسراء/70

او در هيچ جا حيوان و گياه را بر انسان برتري نداده است تا ابوبكر آرزو كند كه همچون گياه كه پست‌تر از حيوان است باشد.

واقعيت اين است كه احاديثي كه در فضيلت خلفاء وارد شده است به طور كلي جعلي است و آن روايات به دستور معاويه و با صادر كردن بخشنامه رسمي و فرستادن آن به تمام كشور اسلامي جعل شده است، او به جعل حديث جهت فضيلت خلفا و بر ضد اميرالمومنين عليه السلام دستور صادر كرد و براي هر حديث جعلي مبالغ هنگفتي پرداخت مي‌كرد و اين روايات جعلي تمام كتب اهل سنت و به خصوص صحاح آنان را پر كرده است و گاهي به ندرت احاديثي صحيح در ميان آنها ديده مي شود كه روايات فوق از اين قبيل است.

اگر اين احاديث در منابع شيعي حتي منابع غير معروف ديده مي‌شد و ما درباره ابوبكر و عمر چنين مي‌گفتيم با ما شيعيان چگونه رفتار مي‌كردند؟! حتما اگر مثل اين روايات در كتابهاي ما ديده مي‌شد همان دستور معاويه را درباره شيعيان اجرا مي‌كردند و بعضي از حضرات همان رفتاري كه حجاج بن يوسف با شيعيان علي عليه السلام داشت امروز با ما داشتند. ـ مانند همين گروههاي تندروي كه در عراق تشكيل شده و شيعيان را تكفير مي‌كنند‌ـ

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت
فاطمیه 

شهادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمام شیعیان تسلیت باد.

مقام صديقه كبري فاطمه زهرا سلام الله علیها مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها كاري انجام داده‌ايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ مي‌ترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.

دنباله سخنرانی حضرت آیه الله العظمی وحید خراسانی را از اینجا بخوانید

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت
تحریف قرآن و شبهات پیرامون آن 

اين برادر عزيز از اهل سنت كه مدعي شده دين ميانه و اعتدال همان اهل سنت است و استناد كرده كه فقط اهل سنت از قرآن مجيد و سنت پيامبر سرچشمه مي‌گيرند، اما اين كلام ايشان كه از سنت پيامبر پيروي مي‌كنند كلامي بي‌اساس است و با رفتار بزرگانشان در تناقض.

كساني كه در حساسترين موقع كلام خود رسول الله را كنار گذاشته و حتي به او توهين كردند -  و ادعا كردند كه قرآن ما را كفايت مي‌كندآن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: «دوات وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». اما عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» «إنّ النبيّ صلى اللّه عليه وسلم قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه» صحيح البخاري: 7 / 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى، و5 / 137 كتاب المغازي، باب مرض النبي صلى اللّه عليه وسلم ووفاته، افست دار الفكر على ط استانبول ، صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصية ج 5 ص 76 ط. دار الفكر - بيروت .
و يا گفتند: رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم هذيان مى‏گويد: «إنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يهجر»،

نستجير باللّه، «كبرت كلمة تخرج من أفواههم» كهف: 5 .
و اين قضيه بقدرى درد آور بود كه وقتى ابن عباس به ياد آن مى‏افتاد، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه هايش سرازير مى‏گشت عن ابن عباس قال: «يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول اللّه: ائتونى بالكتف والدواة (او اللوح والدواة) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يهجر». صحيح مسلم،وج 5 ص 76 ط. دار الفكر - بيروت،كتاب الوصية باب ترك الوصية لمن ليس عنده شئ‏غ وصحيح البخارى: 4 / 31، كتاب الجهاد والسير .

اما ايشان مطالبي نيز درباره تحريف قرآن نوشته و از قول شيعيان گفته بود كه قائل به تحريف قرآن هستند ودر مقابل مدعي شده بود كه هيچ يك از اهل سنت قائل به تحريف قرآن نيستند! لذا لازم دانستم براي مطالبي هر چند كوتاه در اين باره بنويسم:

از ضروريات تاريخ اين است كه قرآن موجود، همان قرآني است كه بر حضرت محمد  - صلي الله عليه و آله نازل شده است [1] و علماي اسلام، مخصوصاً اماميه، صريحاً  منكر تحريف قرآن هستند[2]. و در كتب آن‌ها بر عدم تحريف قرآن، دلائل محكمي اقامه شده و شبهات پيرامون آن هم دفع گرديده است[3]

اما در هر دو فرقه از اهل سنت و شيعه كساني هستند كه قائل به تحريف قرآن شده‌اند و كلام خود را هم به رواياتي واحد استناد كرده‌اند كه نبايد كلام اين عده را به حساب تمام اين آن فرقه دانست (چنانكه دوست عزيزمان، علماء اهل سنت را بريء از تحريف دانسته و با نقل كلام بعضي از علماء شيعه آن را به تمام شيعه نسبت داده و مدعي شده است كه اگر هم كسي از شيعه بگويد من قائل به تحريف قرآن نيستم او دارد تقيه مي‌كند وگر نه در دل قائل به تحريف هست!!! و با اين حربه خواسته طرف مقابل خود را خلع سلاح كند به طوري كه چه قائل به تحريف بشود و چه نشود در هر دو صورت متهم است و بايد جواب پس بدهد در حالي كه اينگونه سخن گفتن از كسي كه مدعي است از اسلام حقيقي دفاع مي‌كند! دور از انصاف است.)

اما استناد ايشان به كتاب فصل الخطاب كه از ميرزا حسين نوري و از اخباريين بوده و تمام روايات تحريف نما را كه در كتاب خود ذكر كرده هيچ كدام به حد تواتر نرسيده در حالي كه قرآن با خبر واحد اثبات نمي‌شود جاي تعجب است. ايشان حديثي را از اصول كافي نقل كرده اند و مي‌گويند كه كلام ايشان كه آيات قرآن را 17000 نقل كرده صريح در اعتقاد به تحريف است در حالي كه ما مي‌دانيم قرآن موجود  تقريبا 6000 آيه دارد كه بايد در جواب اين دوستمان عرض كنيم:

اين روايت كه در كافي آمده منافاتي با اعتقاد شيعه بر عدم تحريف قرآن ندارد زيرا

الف: نقل حديث در يك كتاب اعم از اعتقاد به مضمون آن است و حتّي حاكي از اعتقاد مؤلف آن به مضمون تمام رواياتي كه نقل كرده نمي‌باشد. چه رسد به ديگران، چنان‌كه اهل سنّت افرادي چون جلال‌الدين سيوطي را به دليل نقل روايات فراوان دال بر تحريف[4 ] قائل به تحريف نمي‌دانندـ با اين‌كه او از قول پسر عمر نقل مي‌كند كه گفت: «كسي از شما نگويد كل قرآن را گرفتم بلكه بگويد مقداري را كه ظاهر است گرفتم. چه مي‌دانيد كل قرآن چقدر است؟ قطعاً بسياري از آن نابود شده است.»[5] و باز از قول عمر ـ خليفه دوّم ـ نقل مي‌كند كه گفت: «القرآن الف الف حرف و ...»[6] قرآن يك ميليون حرف است.

ب: مرحوم كليني رواياتي را در مورد عدم تحريف قرآن نيز آورده است مانند اين‌كه: امام باقر ـ عليه السّلام ـ در نامه خود به ابي سعد الخير چنين نوشته‌اند: «و كان من نبذهم الكتاب ان اقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يرونه و لايرعونه ...»[7] يعني: پشت‌سر انداختن كتاب، توسط آنان به اين است كه حروفش را به ياد داشتند، ولي حدودش را تحريف كردند. اين‌ها كتاب را روايت مي‌كنند، ولي رعايتش نمي‌كنند.»

ج: در نسخة ديگر به اعتراف  محدث نوري تعداد آيات قرآن به جاي هفده هزار، هفت‌ هزار ضبط شده است كه مرحوم فيض در وافي، رقم هفت هزار را از روي آن نسخه نوشته است كه عدد آيات قرآن نزديك‌تر است. كه يك نوع رُند كردن (تكميل كردن عدد و حذف رقم خرد آن) مي‌باشد كه در عرف پذيرفته شده است. پس هم‌چنان‌كه مرحوم شعراني معتقدند احتمالاً در اثر اشتباه نُساخ رقم هفده هزار ضبط شده است.[8]  به فرض معتبر بودن اين روايت از جهت سند، نمي‌توان به ظاهر آن ملتزم شد، بلكه مي‌توان آن را بر عدد تمام آن‌چه بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ وحي شده ـ اعم از قرآني و غير قرآني مانند احاديث قدسي، حمل بنمائيم چنان‌كه طبق نقل بعضي از محققان، مرحوم شيخ صدوق به آن معتقد است.[9] و در غير اين صورت به مقتضاي عمل به رواياتي كه مرحوم كليني آورده‌ كه مضمون آن‌ها لزوم كنار زدن احاديث مخالف قرآن مي‌باشد.[10] اين روايت را هم به دور مي‌اندازيم. چرا كه با آية «انا نحن نزلنا الذكروانا له لحافظون»[11] بيان‌گر وعده خدا بر حفظ قرآن از تحريف است؛ مخالفت دارد. هم‌چنين رواياتي هم كه در منابع اهل سنّت آمده و دلالت به تحريف قرآن دارند.[12] به همان دليل مردود مي‌باشند. هرچند از نظر سندي محكم باشند.

روايات ديگري كه ايشان از كافي نقل كرده‌اند بيشتر شأن نزول آيات و تفسير آيات بوده كه ائمه اطهار آن را بيان مي‌كرده اند نه اينكه قرآن اينگونه بوده است.

اما بايد بيان كنيم كه بر خلاف نظر دوست عزيزمان از اهل سنت، روايات بي‌شماري در كتب معتبر اهل سنت در مورد تحريف قرآن وجود دارد[13]، چنان‌كه مفسر بزرگ اهل سنت، سيد محمود آلوسي، بعد از ذكر پاره‌اي از آن‌ها مي‌گويد: «والروايات في هذا الباب اكثر من ان تحصي الا انها محموله علي ما ذكرناه» روايات در اين موضوع [تحريف قرآن] بيش از آن است كه به شمار آيد. جز اين‌كه آن‌ها به آن‌چه ذكر كرديم، [نسخ قرآن] حمل مي‌شوند[14] و اين روايات، دلالت بر 25 مورد تحريف لفظي دارند[15] و شامل انواع تحريف مي‌گردند كه جهت اختصار بعضي از آن‌ها ذكر مي‌شود:

 الف: تحريف به نقصان: مانند

 1ـ نابودي بسياري از قرآن: جلال الدين سيوطي و آلوسي از پسر عمر چنين نقل كرده‌اند: «و لا يقولون احدكم قد اخذت القرآن كله ما يدريه ما كله؟ قد ذهب منه قرآن كثير و لكن ليقل قد اخذت ما ظهر منه» كسي از شما نگويد كل قرآن را گرفتم بلكه بگويد مقداري را كه ظاهر است گرفتم، چه مي‌دانيد كل قرآن چه قدر است؟ قطعاً بسياري از نابود شده است[16]

2 ـ حذف سوره‌اي شبيه سوره توبه: زركشي در البرهان از صحيح مسلم از قول ابوموسي اشعري چنين نقل مي‌كند: «انا نقرأ سورة نشبهها في الطول و الشدة ببراءة فانسيتها غيراني احفظ منها « لو كان لابن آدم واديان من مال لا تبغي...» و كنا نقرأ سوره نشبهها باحدي المسبحات فانسيتها غير اني حفظت منها «يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تعقلون فتكتب شهادة في اعناقكم فتسألوه عنها يوم القيامه» ما سوره‌اي را كه در طول و شدت شبيه برائت (توبه) بود قرائت مي‌كرديم من آن را فراموش كردم و فقط از آن اين را حفظ دارم كه «ولو كان لابن...» و سوره‌اي را شبيه يكي از مسبحات مي‌خوانديم كه آنرا فراموش كردم، مگر اين آيه «يا ايها الذين ...»[17]

3ـ تحريف سورة احزاب و آيه رجم: زربن جيش گويد: ابي ابن كعب پرسيد: سورة احزاب را چند آيه مي‌داني؟ گفتم 72 يا 73 آيه، گفت معادل سوره بقره بود و ما در آن، آيه رجم را قرائت مي‌كرديم. پرسيدم آيه رجم كدام است؟ گفت: «اذا زني الشيخ  والشيخة فارجموهما البته نكالا من الله والله عزيز حكيم[18]».

4ـ جلال الدين سيوطي روايات زيادي مبني بر حذف سوره‌هاي حفد و فلع از قرآن آورده است[19].

5 ـ رواياتي كه دوسوم يا سه چهارم سورة توبه را محذوف مي‌دانند[20]

ب) تحريف با زياده:

 1ـ طبق نقل جلال الدين سيوطي ابن عباس و ابن مسعود معوذتين را جز قرآن نمي‌دانسته‌اند[21]

2ـ طبق نقل آيت الله خوئي و دكتر محمدي از صحيح مسلم، سنن نسائي و مسند احمد، قتاده از انس بن مالك نقل مي‌كند كه گفت: پشت سر پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - ، ابي بكر و عثمان نماز خوانده‌ام و از هيچ يك نشنيدم كه «بسم الله الرحمن الرحيم» را بخوانند[22]

ج) تحريف به تغيير و تبديل:

 ابن الخطيب سني روايات زيادي از كتب معتبر اهل سنت در اين مورد ذكر كرده است[23]. و مدعي شده است كه حجاج ابن يوسف سقفي 12 مورد تحريف به تغيير در آيات قرآن را انجام داده است[24].

مطلب دوم: از آن‌جايي كه صحيح بخاري و صحيح مسلم از معتبرترين كتب اهل سنت مي باشند و آن‌ها خود شرط كرده‌اند كه فقط روايات صحيح را در كتابشان بياورند و در بين كتابشان رواياتي دال بر تحريف وجود دارد، ممكن است بتوانيم، بگوييم آن‌ها، قرآن را محرّف مي‌دانند[25] و هم‌چنين محمد بن الخطيب در كتاب الفرقان خود ظاهرا سعي بر اثبات تحريف قرآن دارد، بلكه چنان‌كه گذشت معتقد است، حجاج بن يوسف سقفي 12 جاي قرآن را تغيير داد[26]

مطلب سوم:اما در جواب بعضي از علماء اهل سنت كه براي فرار از مطلب نسخ تلاوت را جداي از تحريف دانسته‌اند بايد بگوييم كه  نسخ تلاوت عين تحريف به نقصان است و بلكه بالاتر و زشت تر از آن است. زيرا نسخ تلاوت يا توسط پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله -  صورت گرفته يا توسط خلفاء بعد از او؛  و وقوع آن، توسط پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - نياز به اثبات دارد و با روايت واحده وحتي به اعتقاد شافعي و برخي ديگر از عامه با روايات متواتر نيز نمي توان آن‌را اثبات كرد و اگر توسط خلفاء بعد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله -  صورت گرفته دقيقاً معنايش تحريف است[27]. و با اسم عوض كردن واقعيت تغيير نمي‌كند. و چون روايات دال بر تحريف را به جاي رد، توجيه كرده‌اند، قول به نسخ تلاوت بدتر از قول به تحريف مي‌باشد. و به همان ادله‌اي كه تحريف را مردود مي شمارند ، نسخ تلاوت هم باطل است. و به همين جهت ابن الخطيب سني شديداً آن را غير معقول مي‌داند و قائلان آن را بي عقل و...[كلمه‌اي شنيع گفته كه ذكرش نكنيم بهتر است] معرفي مي‌كند[28]. و طبق نقل استاد معرفت، شيخ محمد خضرمي در كتاب تاريخ التشريع الاسلامي، دكتر مصطفي زيد در «النسخ في القرآن الكريم» و دكتر حمد سعاد و ... اين نوع نسخ را قبول ندارند[29]. و علماي شيعه نيز اين نوع نسخ را قبول ندارند و اگر برخي از آنان، آن ‌را ممكن دانسته‌اند، مرادشان امكان ذاتي آن است نه امكان وقوعي آن و اين در مقابل معتزله است كه امكان ذاتي آن را هم منكرند[30]

موارد ديگري از تحريف در كتب اهل سنت وجود دارد كه به همين مقدار بسنده مي‌كنيم ولي كساني كه در پي آن هستند مي‌توانند به كتابهاي: صحيح بخاري[31]  صحيح مسلم[32]، الدر المنثور[33]، الاتقان[34] و المحلي ابن اندلسي[35]،  رجوع كنيد.

و السلام علي من اتبع الهدي

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت
!یک سوال  

       چگونه شد كه مهاجرين و انصار بعد از قتل عثمان با امام علي عليه السلام  بيعت كردند اما بعد از رحلت پيامبر اين كار را انجام ندادند؟

تمام مهاجرين و انصار، مخالف اهل بيت و حضرت علي عليهم السلام نبودند. امّا آن عده‌اي كه مخالف حضرت بودند، به چند دلـيل، پس از قـتل عـثمان براي بيعت نزد حضرت علي بن ابيطالب  عليه السلام رفتند كه از جمله آن دلايل اين‌ است كه:

 از بازماندگان شوراي شش نفره عمر، حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام را از بقيه محبوب‌تر و افضل ‌ديدند.

2ـ بيعت كنندگان، فقط انصار و مهاجرين نبودند و براي عقب نماندن از ديـگر مـسلمانان آن‌ها هـم با آن حـضرت بيعت كردند.

3ـ تغيير شرايط زمان، كه بيشتر به نفع حضرت علي عليه السلام بود، در انتخاب انصار و مهاجرين نقش مهمي داشت.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت
منع احادیث به چه دلیل؟ 

در زمان خلافت خليفه دوم، مردم نوشته‌هايي داشتند كه در آن احاديثي را از پيامبر جمع آوري و نگهداري مي‌كردند و هر كسي از اين احاديث براي خود رساله مانندي ترتيب داده و آنها را در پوست يا استخوان كتف حيوان و يا روي چوب نوشته بودند.

وقتي عمر بن الخطاب بر اين امر آگاهي يافت روزي بر بالاي منبر مردم را قسم داد تا اين نوشته ها را فراهم آورده تا او آنها را مطالعه كند. و بدين ترتيب بنا به دستور عمر، مردم نوشته ها را نزد خليفه آوردند. عمر با استفاده از فرصت مناسب كه بدست آورده بود، همه را جمع و‌ آنها را به‌ آتش كشيد!

اين روال در زمان خلافت خليفه سوم (عثمان بن عفان) نيز ادامه داشت و كسي حق بيان احاديث نبوي را نداشت.

در عصر معاويه نيز نقل و بيان احاديث از قول پيامبر گرامي اسلام ممنوع شد و اين كار شدت بيشتري نسبت به زمانهاي قبل،‌ به خود گرفت تا جاييكه هر كس حديثي نقل مي‌كرد مؤاخذه، تبعيد، تنبيه، زنداني و يا حتي به قتل مي‌رسيد.   

برای مطالعه بیشتر در این باره به کتاب  شرف اصحاب الحديث خطيب بغدادي/91 مراجعه کنید.

حال سوال‌اين است

آيـا مـانع شدن از تدوين حديث سبب آن نشد كه دشمنان اهل بيت احاديث مناقب آنان را حذف نموده و دربـاره ديـگـران جـعل حديث نمايند؟ براى اينكه بيشتر به اين واقعيت پى ببريد مراجعه كنيد به جلد اول تـفـسـيـر فـخـر رازى عالم بزرگ اهل سنت ذيل ((بسم اللّه )) كه چگونه به اين مساله پرداخته و مى گويد محدثين در اثر ترس از معاويه از نقل فضايل و سنت علوى هراس داشتند و نمى توانستند نقل نمايند!

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت
عيادت ابوبكر و عمر از حضرت زهرا سلام الله عليها 

وقتي حال حضرت زهرا سلام الله عليها رو به وخامت گذارد و بيماري‌اش شدت گرفت، ابوبكر و عمر خواستند كه سابقه خوبي براي خود درست كنند و بگويند كه به ديدن زهرا سلام الله عليها رفتيم و در آخر با هم صلح كرديم و حضرت از ما گذشت. لذا از حضرت امير عليه السلام تقاضا كردند كه براي آن دو از حضرت زهرا سلام الله عليها اجازه بگيرد تا به احوالپرسي وي بيايند.

حضرت زهرا سلام الله عليها ميلي نداشت حضرت اميرعليه السلام اصرار كردند . زهرا سلام الله عليها فرمودند " خانه، خانه شماست و بانوي [خانه] هم بانوي شماست" ابوبكر و عمر آمدند. حضرت زهرا سلام الله عليها روي به ديوار و پشت به آنها كرد و گفتند: آمده‌ايم كه رضاي شما را حاصل كنيم. حضرت سلام الله عليها فرمودند: " من با شما حرف نمي‌زنم مگر كه قول بدهيد آنچه را كه مي‌گويم اگر راست است به راستي آن شهادت دهيد" قبول كردند. حضرت زهرا سلام الله عليها فرمودند: يادتان مي‌آيد كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: رضاي فاطمه، رضاي خداوند است  و خداوند به سبب غضب فاطمه غضب مي‌فرمايد؟" گفتند: بلي . حضرت سلام الله عليها فرمودند:

خدايا، شاهد باش كه من بر اين دو نفر غضبناكم! و از اين دو نفر راضي نيستم!

ابوبكر، چون هميشه، تظاهر به گريستن كرد عمر او را سرزنش كرد و سپس برخاستند و رفتند. اين آخرين كاري بود كه آن دو انجام دادند.

الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري 1/41 و اعلام النساء 3/1214

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت