تبليغاتX
علی مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
آیا آیه ای در شان علی بن ابیطالب در قرآن وجود ندارد؟! 

سوال: با ادعاي الهي بودن منصب امامت علي ابن‌ابيطالب، چرا هيچ آيه‌اي در شأن ايشان در قرآن كريم وجود ندارد؟

جواب اجمالي:

از روايات خاصّه و عامّه استفاده مي‌شود كه حدود سيصد آية در قرآن دربارة امامت و ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ شأن و منزلت آن حضرت نازل و وارد شده است كه اهم آن را مي‌توان، آيه‌ي اكمال، آيه‌ي تبليغ، ولايت، آيه‌ي اولوالامر، و آيه‌ي تطهير و مباهله و... دانست. اگر چه در هيچ يك از آن آيات نام ايشان مطرح نشده ولي با قرايني كه وجود دارد از جمله روايات مراد از آن‌ها، ولايت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ است.

جواب تفصيلي:

براي روشن شدن جواب لازم است به نكاتي اشاره شود:

1ـ قرآن به الهي بودن امامت تصريح دارد: چنان‌كه ابراهيم بعد از مقام نبوّت و رسالت و مقام خليل اللهي، آخرين مقام و بالاترين منصبي كه به او عنايت مي‌شود، امامت است. چنان‌كه قرآن مي‌فرمايد: «انّي جاعلك للناس اماماً ... لاينال عهدي الظالمين.» «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم. ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من نيز اماماني قرار بده». خداوند فرمود: پيمان من به ستم‌كاران نمي‌رسد»[1][1]

2ـ تمام جزئيات احكام و معارف در قرآن بيان نشده: آن‌چه در قرآن آمده كليّات است و در مواردي به جزئيات اشاره شده است. و مسئلة امامت مسئلة كلّي است و مصداق آن مسئله جزئي است و در عين حال در قرآن بدان اشاره شده، هر چند تصريح نشده است.

3ـ خداوند در قرآن، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، را به عنوان مبيّن و مفسّر كتاب معرفي كرده است مي‌فرمايد: «ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آن‌چه را كه به سوي مردم نازل شده است، براي آن‌ها (بيان نموده) روشن سازي و شايد انديشه كنند.»[2][2]  بعداً اشاره مي‌شود كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ به امامت امام علي ـ عليه السّلام ـ تصريح نموده است.

بعد از اين مقدّمه در جواب بايد گفت: كه آيات عديده‌اي در قرآن دربارة اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ، امامت آن‌حضرت، شأن و منزلت آن آمده است. اگر چه در هيچ‌يك از آن‌ها صريحاً نام آن حضرت، به جهت مصالحي برده نشده است.

چنان‌كه خوارزمي و متّقي هندي، در روايتي از رسول خدا نقل نموده است كه فرمود: «ما انزل الله تعالي آية « يا ايها الذين آمنوا» الّا وَعَليّ رَاْسُها و اميرُها». خداوند آيه‌اي «يا ايها الذين آمنوا» نازل نفرمود جز آن‌كه امام علي ـ عليه السّلام ـ بالاترين (مصداق) و امير(مصداق آيه) شمرده مي‌شود.[3][3] (در ص 280، مناقب خوارزمي دارد... الّا كان عليٌ شريفها و اميرها). سلطان الواعظين از محمّد بن يوسف گنجي شافعي و طبراني نقل نموده، كه سيصد آيه از قرآن دربارة آن حضرت نازل شده است.[4][4] و حاكم حسكاني متوفاي 470 هـ مجموع آيات فوق را در 2 جلد جمع‌آوري نموده است.[5][5]

كه ما به بعضي از آيات معروفه كه در شأن اميرالمؤمنين حضرت علي ـ عليه السلام ـ طبق مدارك و منابع معتبر شيعه و اهل سنّت آمده است اشاره مي‌كنيم:

1ـ آيه‌ي تبليغ: خداوند مي‌فرمايد: «اي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آن‌چه را كه خداوند بر تو نازل كرده است به مردم برسان، و اگر چنين نكني، گويا رسالت خويش را به انجام نرسانده‌اي و خداوند ترا از مردم حفظ خواهد كرد، و به‌راستي خداوند گروه كافران را هدايت نمي‌كند.»[6][6] باتفاق شيعه، و عدّه‌اي از بزرگان اهل سنّت، آيه‌ي مذكور در مورد ولايت و امامت اميرالمؤمنين در واقعه غديرخم نازل شده است، چنان‌كه سعيد خدري و ابن عباس نقل نموده‌اند: كه آيه‌ي شريفة «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك...« در روز غدير خم بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد امام علي‌بن ابي‌طالب ـ عليه السلام ـ نازل شده است».[7][7]

2ـ آيه‌ي اكمال: چنان‌كه قرآن مي‌فرمايد: «امروز دين را براي شما كامل نمودم و نعمت خويش را بر شما تمام نمودم و اسلام را به‌عنوان دين براي شما اختيار نموده، بدان راضي شدم»[8][8] آيه‌ي فوق به‌اتّفاق علماي شيعه،[9][9] و گروهي از علماي اهل سنّت دربارة امام علي ـ عليه السّلام ـ وارد شده است. چنان‌كه خوارزمي نقل نموده است كه بعد از بالا بردن دست امام علي ـ عليه السّلام ـ توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در غدير خم، و معرّفي آن به‌عنوان ولي و جانشين خود، هنوز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امام علي ـ عليه السّلام ـ از هم جدا نشده بودند، كه آيه‌ي اكمال «اليوم اكملت ...» نازل شد حضرت فرمود: (الله اكبر بر كامل نمودن دين، و تمام نمودن نعمت، و رضايت خداوند به رسالت من، و ولايت علي «و رضي الرّب برسالاتي، و الولايه لعلي» پس در حق ياري كنندگان امام علي ـ عليه السّلام ـ دعا فرمود، و خواركنندگان امام علي ـ عليه السّلام ـ را نفرين[10][10]

3ـ آيه‌ي ولايت: چنان‌كه در قرآن آمده «انما وليكم الله ...» ولي و سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پيامبر او، و آن‌ها كه ايمان آورده‌اند، و نماز را بر پاي مي‌دارند، و در حال ركوع زكات مي‌پردازند»[11][11] آيه‌ي فوق هم به‌اتّفاق شيعه[12][12] و گروهي از علماي اهل سنّت در باره‌اي امام علي ـ عليه السّلام ـ و ولايت او نازل شده است و مرحوم علّامه اميني نام 66 نفر از بزرگان عامّه را با كتبشان ذكر مي‌نمايد كه نزول آيه‌ي شريفه را در مورد اميرالمؤمنين پذيرفته‌اند.[13][13]  از جمله خوارزمي، جريان صدقه دادن انگشتر در حال ركوع توسط علي ـ عليه السّلام ـ را مفصّل نقل نموده است[14][14] چنان‌كه حاكم «حسكاني» حنفي نيشابوري از دانشمندان معروف قرن پنجم در «شواهد التنزيل» به پنج طريق از «ابن‌عباس» به دو طريق از «انس بن مالك» و به دو طريق از «محمّد بن حنفيّه» و با يك طريق از «عطاء بن السائب» و يك طريق از «عبدالملك بن جريح مكّي» از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كند كه آيه‌ي «انما وليكم الله ...» دربارة امام علي ـ عليه السّلام ـ نازل شده كه در حال ركوع، انگشتر به سائل داد.[15][15]

4ـ آيه‌ي اولي الامر: در قرآن مي‌خوانيم «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اطاعات كنيد خدا را، و اطاعت كنيد رسول خدا را «و اولي‌الامر منكم» و اولي الامر از خودتان را.[16][16] «حاكم حسكاني» حنفي نيشابوري، ذيل اين آيه‌، پنج حديث نقل كرده كه در همه آن‌ها عنوان «اولي الامر» بر امام علي ـ عليه السّلام ـ (به‌عنوان يك مصداق روشن) تطبيق شده است، در نخسين حديث از خود امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كند كه وقتي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: شركاي من كساني هستند كه خداوند آن‌ها را قرين خودش و من ساخته و دربارة آن‌ها آيه‌ي «يا ايها الذين امنوا اطيعو الله...» را نازل كرده است. از آن حضرت پرسيدم «يا نبي الله من هُم»؟ اي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اولي الامر كيانند؟ قال انت اوّلهُم» فرمود: تو نخستين آن‌ها هستي، و به همين مضمون است چهار حديث بعدي[17][17] و هم‌چنين آيه‌ي تطهير[18][18] مباهله[19][19] پاداش رسالت[20][20]  علم الكتاب[21][21] و آيه‌ي صادقين، خير البريّه، ليلية المبيت، حكمت، سورة هل اتي، سقاية الحاج، آيه‌ي صالح المؤمنين، سورة احزاب، بينه و شاهد، آيه‌ي‌ صديقون آيه‌ي نور، آيه‌ي انذار. مرج البحرين، نجوا، سابقون، آيه‌ي  انفاق و آيه‌ي محبّت،[22][22] آيه‌ي مسئولان.[23][23] هر چند به صراحت نام امام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن نيامده است ولي طبق اعتراف اهل سنت و شيعه براي امامت و فضيلت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نازل شده است و قابل انكار نيست.

 


[1]ـ سورة بقره، آية 124.

 [2] ـ سورة نحل، آية 44.

 [3] ـ  موفق بن احمدبن محمّد مكّي خوارزمي، المناقب (قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدّرسين، سوّم، 1417)، ص 266ـ 267 روايت 249 و ر.ك: علي متّقي هندي، كنزالعّمال (بيروت، موسسة الرساله، پنجم، 1405 هـ 1985 م)، ج 11 ص 604 روايت 32920.

 [4] ـ سلطان الواعظين شيرازي، شب‌هاي پيشاور (تهران دارالكتب الاسلامية، سي و هفتم، 1376) ص 386.

 [5] ـ حافظ عبيدالله حاكم حسكاني، شواهد الّنزيل بقواعد التفصيل، (بيروت، موسسة الاعلمي، 1392هـ) در 2 جلد.

 [6] ـ سورة مائده، آيه‌ي 67.

 [7] ـ الف: منابع شيعه، 1ـ ر.ك: علّامه عبدالحسين اميني نجفي، الغدير، (تهران، دارالكتب الاسلامية، دوّم 1372)، ج 1، ص 223 ـ 214. و ر.ك: آية الله مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان، پيام قرآن (قم، نسل جوان، دوّم، 1374)م ج 9، ص 389 ـ 117،

ب: منابع اهل سنّت: 1ـ جلال الدين عبدالرحمان بن ابي‌بكر السيوطي، تفسير دار والمنثور في التفسير بالمأثور، (بيروت، المكتبة ؟؟؟؟)، ج 2، ص 327، ذيل آيه‌ي 67، سورة مائده. 2ـ رشيد رضا الوّهابي مذهباً، تفسير المنار (بيروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانية)، ج 6، ص 463، ذيل آيه‌ي مذكور.

 [8] ـ سورة مائد، آيه‌ي 5.

 [9] ـ الغدير (پيشين)، ج 1، ص 237 ـ 230 و ر.ك: پيام قرآن (پيشين) ج 9، ص 188 و... .

 [10] ـ المناقب، للخوارزمي (پيشين) خطبه 135، روايت 152 و ر.ك: حافظ حسكاني، شواهد التنزيل (پيشين)، ج 1، ص 157، حديث 211.

 

 [11] ـ سورة مائده، آيه‌ي 55.

 [12] ـ ر.ك: الغدير، (پيشين)، ج 3، ص 162، و ر.ك: پيام قرآن، (پيشين)، ج 9، ص 2001 و... .

 [13] ـ الغدير (پيشين) ج 3، ص 162ـ 156.

 [14] ـ المناقب الخوارزمي، ص 264،  روايت 246 و ص  266،  روايت 248.

 [15] ـ ابي‌القاسم عبيدالله بن احمد الحسكاني ، شواهد التنزيل، (بيروت، موسسة الاعلمي)، ج 1، ص 161 الي 168.

 [16] ـ سورة نساء، آيه‌ي 59.

 [17] ـ ر.ك: شواهد التنزيل حسكاني (پيشين)، ج 1، ص 148 تا 151؛ و ر.ك: پيام قرآن (پيشين)، ج 9، ص 219ـ 215.

 [18] ـ سورة احزاب، آيه‌ي 33.

 [19] ـ سورة آل‌عمران، آيه‌ي 61.

 [20] ـ سورة شوري، آيه‌ي 23.

 [21] ـ سورة رعد، آيه‌ي 43.

 [22] ـ ر.ك: المراجعات (پيشين) و پيام قرآن، ج 9، (پيشين) و شواهد التنزيل (پيشين).: كه در پيام قرآن، ج 9، حدود 30 آيه مفصّل مطرح و بحث شده است.

 [23] ـ سورة صافات، آيه‌ي 24.

براي اطلاع بيشتر در اين باره مي توانيد به سايت   اندیشه قم  مراجعه كنيد

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت
آیا تضادی بین امامت و ختم نبوت است؟ 

سوال: اعتقاد به امامت بعد از پيامبر اسلام (ص) و اعتقاد به الهي بودن اين منصب، با اعتقاد به ختم نبوت در تضاد مي‌باشد؟

 جواب:

از مطالعه تاريخ و سيره پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) اين مطلب روشن مي‌شود كه زماني كه مسلمانان صدر اسلام جمعيتي گشتند و به عنوان يك گروه در مقابل مشركان قرار گرفتند، پيامبر (صلي الله عليه وآله) را صاحب اختيار و رئيس و حاكم خويش مي‌دانستند، اوامر و دستوراتش را با جان و دل پيروي مي‌نمودند و پيامبر به عنوان حاكم، فرماندهان و واليان را انتخاب نموده و اموال و غنايم به دست آن حضرت تقسيم مي‌گرديد. به عبارت ديگر، حكومت و اداره اجتماع مسلمانان عملاً به عهده شخص رسول مكرّم اسلام بود و مسلمانان نيز اطاعت و انقياد از آن حضرت را وظيفه شرعي و ديني خويش مي‌دانستند؛‌ زيرا اطاعت از پيامبر (صلي الله عليه وآله) تكليف الهي است كه خداوند آن را در قرآن كريم واجب نموده است: « يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم».[1][1] 

وجوب اطاعت از رسول، ضمن اينكه مسئله‌اي شرعي است و قرآن به آن اشاره نموده است،‌ يك مسئله عقلي هم است؛‌ زيرا عقل انسان گواهي مي‌دهد كه براي بقا و سعادت اجتماع قوانيني همراه با مجري قانون لازم است تا رهبري اجتماع در سايه اجراي آن قوانين، مردم را به سعادت و كمال كه هدف خلقت و آفرينش مي‌باشد،‌ برساند و در سايه اطاعت از رهبري است كه حقوق مردم محفوظ مانده،‌ اختلاف ميان مردم رفع گشته و از تعدي و ستمگري زورمداران و تضييع حقوق مستضعفان جلوگيري مي‌شود.

از آنجا كه لازمه اداره اجتماع وجود قانون است تا بر اساس آن اختلافات حل و فصل گردد،‌ بنا بر اين پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) علاوه بر رهبري اجتماع مسلمانان براي اداره اجتماع قانون نيز داشتند كه به وسيله وحي از جانب خداوند سبحان بر آن حضرت نازل مي‌گشت . لذا پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) اول قانونگذار بودند؛‌ يعني وحي را از جانب خدا (جل و علا) به عنوان قانون زندگي بشر كه در برگيرنده سعادت اوست دريافت مي‌كردند كه قرآن هم به آن اشاره مي‌كند :‌ «و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا». [2][2]

با توجه به آنچه گفته شد،‌ نبي كسي است كه اخبار و قوانين ـ وحي ـ را از خداوند دريافت مي‌كند و آنگاه به عنوان رسول وظيفه دارد آن را به مردم ابلاغ نمايد؛ سپس به عنوان حاكم در جامعه پياده نمايد كه سيره پيامبر (ص) بر اين مطلب گواهي مي‌دهد.

از آنجا كه دين اسلام ، دين نهايي بشر و قوانين آن ابدي است و قوانين  بدون مجري،‌ سعادت بشر را تأمين نمي‌كند، بنا بر اين براي اجراي قوانين اسلام و قرار گرفتن جامعه در مسير رشد و تعالي در نهايت پيمودن مسير سعادت و تكامل پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) بايد مجري عالم،‌ مدير،‌ و شجاع باشد تا همان مسيري را كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) پيموده،‌ ادامه دهد؛‌ از اين رو ،‌قرآن كريم براي اداره جامعه و اجراي دستورات سعادت بخش اسلام و جلوگيري از اختلاف مردم در انتخاب حاكم و رهبري جامعه، اولي الامر را پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) به عنوان رهبر واجب الاطاعه مي‌داند.

پيامبر گرامي اسلام نيز به حكم آيه:« يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته» [3][3] و حديث ثقلين [4][4] اولي الامر پس از خويش را معرفي كرده است كه اهل بيت آن حضرت (صلي الله عليه وآله) مي‌باشند.

بنابراين؛ اعتقاد به امامت و رهبري به عنوان محوري‌ترين مسئله در جامعه پس از نبوت مي‌باشد؛ زيرا بدون آن جامعه اسلامي از راه تكامل و سعادت منحرف گشته و دستورات دين در نهايت به فراموشي سپرده خواهد شد. از اين رو، پيامبر (صلي الله عليه وآله) به عنوان شخصيتي كه با منبع وحي و غيب در ارتباط است و به توان علمي،‌ فكري و تقوايي اهل بيت واقف است آنان را به عنوان امام و جانشين پس از خويش به مردم معرفي نموده است.

در حديثي از جانب سلمان (رضوان الله تعالي عليه)‌، آمده است كه به پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) عرض كردم :« يا رسول الله  هر پيامبري را وصيّي بوده است،‌ وصّي شما چه كسي است ؟ » پيامبر (صلي الله عليه وآله) در آن لحظه سكوت فرمودند، مدتي بعد دوباره پيامبر (صلي الله عليه وآله) را ديدم، مرا صدا زد؛ خود را به حضرت رسانده لبيك گفتم، پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: «آيا وصيّ حضرت موسي را مي‌داني؟ » عرض كردم : «بلي يا رسول الله، يوشع بن نون وصي آن حضرت بود». پيامبر فرمودند: «آيا مي‌داني چرا يوشع بن نون وصي موسي شد؟» عرض كردم:‌«چون اعلم حواريون موسي بود ». پيامبر فرمودند:‌پس وصيّ من،‌ نگه دارندة راز پنهان من، كسي كه پس  از من بهترين است و امور مرا پس از من بر عهده خواهد داشت،‌ ديون مرا ادا خواهد نمود، يعني علي بن ابيطالب، وصي من خواهد بود». [5][5] نتيجه آنكه،‌بهترين شخص براي اجراي هر قانوني عالم‌ترين اشخاص به آن قانون است و علي بن ابيطالب  (عليه السّلام)  و اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) چون وارث علم آن حضرت مي‌باشند، عالم‌ترين انسانها به احكام كتاب خدا مي‌باشند و پيامبر گرامي اسلام آنان را به عنوان جانشينان خويش به امامت و رهبري مردم انتخاب و معرفي كرده است تا پس از آن حضرت به عنوان محور حل اختلاف و تنازع افراد، مرجع رفع اشكالات و شبهات فكري و عقيدتي و برداشتهاي قرآني و مجري احكام قرآن و امام و رهبر جامعه باشند،‌ با اين تفاوت كه پيامبر و رسول نيستند تا بر آنها وحي نازل شود، بلكه فقط قسمتي از شؤون پيامبر را براي جلوگيري از اختلافات و احياي احكام اسلام بر عهده دارند؛ بنا بر اين هيچ گونه تضادي بين اعتقاد به ختم نبوت و لزوم امام در جامعه نيست، بلكه امام است كه نام و ياد پيامبر را زنده نگه داشته و قوانين و دستورات وحياني او را در جامعه پياده مي‌نمايد.

 

 [1] ـ نساء / 59.

 [2] ـ حشر/7.

 [3] ـ مائده /67.

 [4] ـ مسلم ، صحيح مسلم ، 4/1783/2408، دارالحديث ، القاهره ،‌الطبعه الاولي ، 1412 ه ق .

 [5] ـ سليمان بن احمد الطراني، المعجم الكبير،‌ 6/221/6063ـ دارالفكر بيروت ، چاپ دوم ،

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت
عيد شما چه روزي است؟ 

آيا تا بحال فكر كرده ايد كه به چه روزي عيد گفته مي شود؟

 

عيد من روزي بود كان روي زيبا را ببينم

                                 از گلستــان نــگاه مهربانــــش گل بچـــينم

عيد من روزي بود ايام هجرانش سرآيد

                                 آن عــزيــز غايــبم از پرده غـيبت در آيـد

عيد من روزي است كز او پرچمي باشد به دوشم

                                 در ركاب حضرتش شهد شهادت را بنوشم

عيد يعني لحظه اي كه زير پاي او بميرم

                                 يا كنــارش انتقــــام مـــادر او را بگـــيرم

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت