تبليغاتX
علی مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

                      جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:

اى محمد،پروردگارت تو را به

دوستـــى و ولايــــت

 على بن ابى طالب

 فرمان مى‏دهد.

                  بحار الانوارج۳۹/۲۷۳                              

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت
متن نامه عمر بن خطاب به معاويه! 

 از عمر بن خطاب به برادرم معاوية بن ابي سفيان:  

آن كسي كه ما را با شمشير وادار كرد كه به او اعتراف نماييم، اقرار كرديم. ولي به خاطر ناخشنودي از آن دعوت، سينه‌ها از خشم و غضب خروشان، جانها‌ آشفته و مشوش و فكر و ديدگان، دچار شك و ترديد بود. بدان جهت از او اطاعت كرديم كه شمشير زور قوم و قبيله يمني خود را از بالاي سرمان بر مي دارد و آن كساني از قريش را كه دست از دين خود بر داشته بودند، مزاحم ما نشوند 

به بت « هبل» و ديگر بتان « لات وعزي» سوگند كه عمر از آن روز كه آنها را پرستيده، دست از آنها بر نداشته‌است . پروردگار كعبه را نپرستيده و گفتاري از محمد‌(ص) را تصديق ننموده است. و جز از راه نيرنگ و فريب ادعاي مسلماني نكرده و هميشه پيامبر را فريفته است. چون جادوي بزرگي برايمان آورد و در سحر و جادوگري بر سحر بني اسرائيل با موسي و هارون و داوود و سليمان و پسر مادرش، عيسي افزود. سحر و جادوي همه آنان را او يك تنه آورد و برآنان اين نكته را افزود كه اگر او را باور داشته باشند، بايد بر اين مطلب كه او سالار ساحران است، اقرار داشته باشند. 

اي پسر ابوسفيان، تو آيين پدرت را بگير و از ملت خود پيروي كن! و به آنچه كه پيشينيان تو گفته و اني   خانه را كه مي گويند: پروردگارشان به آنان دستور داده سوي آن آمده،‌پيرامونش بچرخند و آن را طواف   كرده وقبله‌ي خود قرار دهند؛ انكار كرده، وفادار باشد،و به نماز و حجشان كه آن را ركن دين خود قرار داده و مي پندارند كه از آن خداست، اعتنائي نداشته باش! 

... آنان نماز خود را براي سنگها قرار داده‌اند. اگر نبود سحر او چه چيز باعث مي شد كه ما از پرستش بتان دست برداريم با اينكه آنها هم از سنگ ،چوب، مس و نقره و طلاست؟ نه! به لات و عزي قسم كه دليلي براي دست برداشتن از اعتقادات ديرين خود نداريم ، هر چند كه سحر كنند و ما را به اشتباه بيندازند....                                                                                                         اقتباس از فاطمه شادمانی دل پیامبر/ ۷۲۷

بیش از این را به صلاح نمی دانم بنویسم!                                                                         

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت
طالبان حقيقت تأمل كنند! 

در كتاب نزل السائرين از عمر بن الخطاب نقل شده كه پيامبر فرمودند:

يا علي انت اول المسلمين اسلاما و انت اول المومنين ايمانا و انت مني بنمزلة هارون من موسي يا علي انما انت بمنزلة‌ الكعبه توتي و لا تأتي فان أتاك هولاء القوم فسلموا اليك هذا الامر فاقبله منهم و ان لم يأتوك فلا‌ تأتهم

اي علي تو نخستين كسي در اسلام آوردن و اولين فرد در ايمان بوده و تو نسبتت به من به منزله هارون در مقايسه با موسي است و تو[يا علي] به منزله خانه كعبه هستي كه مردم به سراغ كعبه مي روند و كعبه به سراغ كسي نمي رود بنابراين اگر مردم به سراغ تو آمدند زمام امور خويش را به دست تو سپردند آن را بپذير و اگر نيامدند، تو براي گرفتن حكومت به سراغ آنها نرو.

معناي حديث اين است كه: تو اي علي، حجت خدا بر مردم هستي و اطاعت بر آنها واجب مي باشد لازم است كه آنها جهت فراگيري احكام و دستورات ديني و دنيويشان به تو مراجعه كنند و در تمام گفتارها و كردارها از تو پيروي نمايند.

با اين حديث اشكالات فراواني به وسيله‌ آن از بين مي رود، اي كساني كه طالب حق و حقيقت هستيد در اين حديث بنگريد و در آن تأمل كنيد.

پس اگر علي عليه السلام اقدامي نكرد چون مردم نخواستند و او را تنها گذاشتند و لذا وظيفه تشكيل حكومت از دوش او برداشته شده و بر او نيست كه به دنبال مردم رفته و به آنها التماس كند و يا اينكه به زور و قدرت خود را بر‌ آنها تحميل كند. اگر چه اين مطلب به معناي ترك وظيفه تبليغ و كوشش در هدايت مردم نيست بلكه بايد از راه تبليغ كم كم به آنها لزوم حكومت معصوم را تفهيم كرد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت
 
|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت
کدامیک را بپذیریم؟ 

اين پندار كه پيامبر خدا جانشيني براي خود تعيين نكرده و كار خلافت را به امت واگذار نموده، سخني توهين آميز و نابخردانه است؛ اين سبك سري است كه جمعي تصور كنند ابوبكر و عمر مي ترسيدند با تعيين نشدن جانشين، امت دست خوش فتنه شود و يا عايشه و عبدالله بن عمرو يا حفصه به خليفه دوم توصيه كردند: جانشيني برا ي خود در نظر بگير؛ زيرا اگر چوپاني بر گله گماشته شود، ولي او گله را به حال خود رها كند، مورد ملامت قرار مي گيرد و اينك ممكن است فتنه دامن بگستراند؛ از اين رو بايد به فكر چاره‌ باشي و رهبري براي مردم بگماري؛ اما رسول خدا كه انديشه او از وحي نشأت مي گرفت در فكر چاره نباشد وحتي كاري را كه از نظر عقل مقبول است ناديده انگارد!

كساني كه مي گويند پيامبر بدون وصيت رحلت كرده و كسي را به عنوان جانشين انتخاب نكرد، آيا اين بالاترين اهانت به پيامبرگرامي اسلام نيست؟

آيا كسي نبود به رسول الله تذكر دهد كه كسي را به عنوان جانشين تعيين كند؟!

آيا حفصه و عايشه، ضرورت جانشيني را مي فهمند و رسول الله نه؟!!!!

راستي اگر عمل رسول الله كه خليفه‌اي تعيين نكرد،‌حق و به صلاح امت بود و تضمين كننده هدايت مردم بود، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند چون كار او به حكم آيه قرآن (لقد كان لكم في رسول الله اسوه) الگو است، پس  كار ابوبكر كه خليفه تعيين كرد بر خلاف سنت پيامبر و موجب ضلالت امت بود.

هم چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراي شش نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر و سيره ابوبكر بود.

اگر گفته شود كه كار ابوبكر و عمر به صلاح امت بوده، پس بايد ملتزم شد كه كار رسول اكرم صحيح نبوده است(نستجيربالله من ذلك)

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت
ضرورت وحدت مسلمانان 

اين مطلب را به درخواست يكي از دوستان نوشتم كه حد و مرز وحدت اسلامي را جويا شده‌ بودند.

مرحوم آيت الله شرف الدين عاملي فرموده است: المسلمون اذا تعارفوا تالفوا يعني هنگامي كه مسلمانان و پيروان مذاهب گوناگون با انديشه‌هاي واقعي هم آشنا شوند، نسبت به يكديگر الفت و محبت پيدا مي كنند، زيرا شبهات، سوء تفاهم‌ها و اطلاعات اشتباهي كه از همديگر دارند، برطرف مي شود. لذا من معتقدم هر قدر علماي شيعه و سني باهم بنشينند و شبهات و اشكالاتي را كه نسبت به يكديگر دارند بازگو كند و پاسخ ها را بشنوند به صداقت ، اصالت و واقعيت تعاليم يكديگر بيشتر پي مي برند.

آيا درست است براي حفظ وحدت، به چشم پوشي از گفتن حقايق بپردازيم؟

بايد اين را در نظر داشته باشيم كه بازگو كردن قضاياي مسلم تاريخي كه شايد انتقاد به بعضي از صحابي رسول الله باشد و آنها را  مورخين اسلام به ويژه مورخين اهل سنت نقل كرده اند، اسمش سب و ناسزا نيست، زيرا سب و ناسزا به كلمه اي گفته مي شود كه (سزا) و مطابق با واقع نباشد و يا حداقل خود اين لفظ زشت و مستهجن و دور از ادب باشد، بلكه اسم اين كار‌ انتقاد از عيوب، اشتباهات و معاصي آنهاست.

ثانيا: ما لعن هيچ كس را هم جايز نمي دانيم،؛ مگر بر كساني كه خداوند در قرآن يا پيامبر و ائمه اهل بيت در احاديث آنها را لعن كرده باشند. بنابراني اگر كسي مصداق يكي از گروههاي ملعون در قرآن و حديث بود، لعن كردن او جايز و الا حرام است.(علامه اميني)

بحثي كه شايد به نظر مي رسد بيشتر موجب فاصله بين اهل سنت و شيعه شده، بحث از صحابه مي باشد كه آنها صحبت كردن درباره آنها را نيز جايز نمي دانند و هيچ نقد و انتقادي را كه واقعيت نيز دارد، بر نمي تابند.در صورتي كه شيعه ، صحابه را به چهار گروه تقسيم مي كند:

1- معصومين عليهم السلام( علي و فاطمه و حسن وحسين‌عليهم السلام)

2- ‌ صحابه اي كه گوش به فرمان رسول الله بودند و واقعا ايمان داشتند.

3- صحابه‌اي كه گر چه ايمان داشتند ولي فاسق بودند.

4- كساني كه منافق بودند و در ظاهر خود را مسلمان مي شمردند.

به اين دليل ما همه صحابه و مسلمانان صدر اسلام را يك دست نمي دانيم و با هر كدام از اين گروهها موضع و برخورد خاصي داريم. اگر لعنت كرده و مي كنيم، لعن ما به گروه چهارم بوده و اگر انتقاد كرده و بي مهري نشان مي دهيم،‌به گروه سوم بوده و اگر احترام مي كنيم نسبت به گروه دوم بوده و اگر تبعيت مي كنيم نسبت به گروه اول مي باشد.

لذا بنده گفتن حقايق را نه تنها ضد وحدت نمي دانم بلكه موجب نزديكتر شدن اديان و فرقه‌ها به يكديگر و رفع سوء تفاهم‌ها مي دانم. و لذا وحدت را در غير فضاي علمي موثر دانسته، و مي توانيم با حفظ وحدت و حرمت نگه‌داشتن يكديگر دشمنان را ناكام گذاريم ولي كشيدن وحدت به فضاهاي علمي را كاري غيرقابل قبول مي دانم.

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت
 
اعتراض به هتک حرمت اهل بیت علیهم السلام
|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت
انا لله و انا الیه راجعون 

   هتک حرمت  حرمين شريفين

 امام هادي و امام حسن عسكري  ََََعليهما السلام را خدمت تمام شيعيان و محبين اهل بيت خصوصا امام زمانعجل الله تعالي فرجه الشريف تسليت عرض ميكنم.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت
شخصيت معاويه بن ابوسفيان!! 

به نظر مي رسد اگر كسي با قصد كشف واقعيت‌هاي تاريخ زندگي معاويه،‌ كتب تاريخي مورخان بزرگ اهل سنت را مطالعه كند كافي است كه با شخصيت واقعي او آشنا شود.و به نظر مي رسد كساني كه از معاويه حمايت مي كنند مطالعه و اطلاعي درباره نقاط منفي او ندارند . اكنون به بررسي شخصيت معاويه در  كتب معتبر اهل سنت مي پردازم  و قضاوت را به عهده خوانندگان عزيز مي گذارم:

 

1- معاويه نماز جمعه را در روز چهارشنبه مي خواند

مسعودي مورخ بزرگ اهل سمنت در تاريخ مروج الذهب مي نويسد:

مردي از اهل كوفه سوار بر جمل(شتر نر) خويش به شام آمد. مردي از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكايت برد كه اين ناقه( شتر ماده) من بوده و اين مرد كوفي در جنگ صفين از من گرفته است.

قاضي از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پيشگاه قاضي شهادت دادند كه اين ناقه( شتر ماده) از آن مرد شامي بوده است! مرد كوفي شكايت نزد معاويه بود و گفت اين شتر من اصلا ناقه( شتر ماده) نيست بلكه جمل(شتر نر) است . معاويه كه با اين حادثه شگفت روبه روشد گفت: لب فروبند! حال كه حكمش صادر شده قيمتش را به تو مي دهم. اما وقتي به كوفه نزد علي بن ابيطالب برگشتي به ايشان بگو من با ارتشي صد هزار نفري آماده جنگ با او هستم كه بين شتر نر و ماده فرق نمي گذارند بلكه در مسير جنگ صفين نماز جمعه را در روز چهارشنبه براي آنها خوانده ام و آنها سكوت كردند.

مروج الذهب ج2ص172 به نقل از الغدير ج10ص196

 

2- معاويه امر به سب و لعن علي عليه السلام مي كند.

ابن عبدربه اندلسي عالم بزرگ اهل سنت در كتاب عقد الفريد مي نويسد:

 معاويه بر منبر علي را لعنت مي كرد و به كارگزاران خود نامه نوشت كه علي را برمنابر لعنت كنند. آنان هم چنين مي كردند.

 عقد الفريد تحقيق محمد سعيد عريان ج3 ص108 دوره 8جلدي

 

3- معاويه جزء صحابي نيست

شكي نيست كه معاويه نسبت به علي بن ابيطالب بغض و دشمني داشته است زيرا اولا معاويه با علي جنگيد ثانيا معاويه علي را لعنت و سب كرد. ثالثا از كشته شدن علي بسيار خوشحال شد. بعد از اين مقدمه حديث پيامبر گرامي اسلام را نسبت به علي عليه السلام بررسي مي كنيم كه فرمودند: لا يبغضك مومن و لا يحبك منافق هيچ مومني بعض و دشمني با تو ندارد و هيچ منافقي تو را دوست ندارد.

 مسند احمد بن حنبل ج9 ص292

بنابر اين معاويه مومن نيست بلكه منافق است و شرط صحابي بودن در كتب اهل سنت ايمان فرد در زمان حيات رسول الله است آنچنانكه ابن حجر در الاصابه مي گويدكه صحابي به كسي گفته مي شود كه پيامبر را ملاقات كند در حالي كه مومن است.

الاصابه ج1 ص7

 

4- پيامبر، معاويه را لعن مي كند.

عبدالله بن عمر مي گويد روزي رسول اكرم ابوسفيان را سوار بر الاغي ديد كه معاويه از جلو او را مي كشد و يزيد پسر ديگر ابوسفيان از عقب مي راند. حضرت فرمودند: لعن الله القائد و الراكب و السائق. خدا هم گيرنده مهار و هم سواره و هم دنبال رونده را لعنت كند.

تاريخ طبري ج6 ص357 حوادث سال 284 . نصر بن مزاحم وقعه صفين ج1 ص220 به نقل از الغدير ج10 ص139

 

5- معاويه بر غير دين اسلام محشور خواهد شد.

طبري و نصر بن مزاحم مي نويسند:

پيامبر فرمود هم اكنون از اين كوچه مردي از امت من داخل خواهد شد كه بر غير دين من محشور مي شود و آن گاه معاويه داخل شد.

تاريخ طبري ج6ص357 . وقعه صفين ج1 ص217

 

اين نمونه اي اندك از شخصيت معاويه بن ابوسفيان است كه در فرصتهاي بعدي در صورت توفيق، مطالب بيشتري از اين شخصيت خواهم نوشت.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت