تبليغاتX
علی مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
یا علی جان! مددی 

 ... شکایت به خدا می بریم از کسانی که ۲۵ سال به جای قلم، بيل دست علی دادند...

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت
غدیر افتخار اسلام 
 

غدیر

 

 

 

 

 

افتخاری برای تاریخ اسلام

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت
حادثه غدیر و آخرین دیدار 

چرا حادثه غدیر در آخرین دیدار مردم با رسول خدا صلی الله علیه و آله صورت گرفت؟

 

برای اینکه

1)   به عنوان آخرین یادگاری از رسول خدا در ذهنها و تاریخ ثبت گردد.

2)   جمعیت بیشتری از مردم بر این حادثه شاهد باشند.

3)   به جهت ازدیاد مردم، این مردم می توانست در پخش و انتشار خبر ولایت حضرت امیر المومنین علیه السلام موثر بوده و بعنوان وسیله ای تبلیغی محسوب شود.

 


 مطلب جالب دیگر اینکه رسول خدا از زمان هجرت خویش از مکه به مدینه ( که حدود 10 سال می گذشت) جز " حجه الوداع" در مراسم حج شرکت نکرده بود.!!!

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت
 

فرا رسیدن عید سعید غدیر بر تمام محبین

 مولا علی علیه السلام مبارک

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت
علی جان 

جان عالمی به فدایت یاعلی

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت
سه حدیث از مولا امیر المومنین علی علیه السلام  

افراط و تفريط

«هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال»


دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.


پايان ناگوار گناه

«أُذْكُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ»


به ياد آريد كه لذّتها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى ماندنى.


سه ظالم

«أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعينُ عَلَيْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَةٌ»


شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضى به ظلم است، هر سه با هم شريكاند.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت
علي (علیه السلام) تنهاست! 

چه كسي تنها نيست؟؟

كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.

احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.

و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.

هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.

مي خواهد دردش را بگويد،

حرفش را بزند،

گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.

رنج بزرگ يك انسان اين است كه  عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.

 نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،‌ كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.

ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.

شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.

اين گريه از چيست؟؟؟

افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا  مي گريد.

از اينكه خلافتش غصب شده؟

از اينكه فدك از دست رفته؟

از اينكه فلاني روي كار آمده؟

از اينكه او از مقامش...؟

از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟

علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع        نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.

از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!

در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.

او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟

اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.

اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.

درد علي (ع) دو گونه است:

يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا  نمي شناسيم!!

بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس  نمي كنيم.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت
دلیل عقلی بر اثبات امامت بلافصل امیر المومنین بعد از خاتم انبیا 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  لعلی علیه السلام:

 لو ان البحر مداد، و الغیاض اقلام و الانس کتاب، و الجن حساب ، ما احصوا فضائلک یا ابالحسن


ما معتقدیم که امامت امری از جانب خداوند است و فرقی بین امامت و نبوت از این جهت نیست و لذا ما در معرفت امام نیاز به نص قطعی داریم و یا دلائلی وجود داشته باشد که این شخص امام الهی است.

برادران اهل سنت نیز در کتب کلامیشان گر چه امامت را نصب الهی نمی دانند ولی در اینکه امام دارای یک شرایطی است، بحثی ندارند. اما اهم شرایطی که برای امامت می گویند، علم ، عدالت و شجاعت است. و لذا ما به بررسی این سه شرط در میان علی و ابوبکر می پردازیم.

علی علیه السلام  می فرماید: رسول الله هزار در علم برای من گشود که از هر در علم آن هزار باب برایم باز شد.(علمنی رسول الله الف باب من العلم یفتح لی من کل باب الف باب) کنز العمال ج13/114 و165

یا اینکه امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید: سوال کنید از من قبل از اینکه من را نیابید.(سلونی قبل ان تفقدونی) الاستیعاب ج3/1103 ، الریاض النضره ج2/198 در صورتی که ابوبکر هرگز این جمله را بر زبان نیاورد .

 

مقام علمی علی در نظر رسول الله

سلمان فارسی می گوید: خودم از پیامبر شنیدم که فرمود اعلم ترین امتم بعد من علی بن ابیطالب است.(مناقب خوارزمی فصل هفتم ص40

 حدیث انا مدینه العلم و علی بابها صحیح ترمذی به نقل از جامع الاصول ج9/473 ، تاریخ بغداد ج4/348 ، الاستیعاب ج3/1102 اسد الغابه ج4/22 و غیره

 

مقام علمی علی از نظر صحابه

عایشه می گوید: علی عالمترین مردم به سنت بود (ترجمه امیرالمومنین من تاریخ مدینه دمشق ج1/245 )   

ابن مسیب می گوید هیچ کس به جز علی نگفت: از هر چه به خواهید سوال کنید

ابن عباس می گوید: هنگامی که علی چیزی را برای ما بیان می کرد به غیر او رجوع نمی کردیم

و همچنین سوال کردن خلفای ثلاثه از مولا علی امری واضح و آشکار است. تهذیب الاسماء و اللغات ج1/344-346

مولا علی هرگز به احدی از صحابه رجوع نکرد در حالی که صحابه همه محتاج به علم او بودند. اما ابوبکر  مقدار ارث جده را نمی داند و از مغیره بن شعبه این حکم شرعی را سوال می کند!!! و همچنین عمر که نمی دانست با مجوس چه کار باید بکند و عبدالرحمن به او یاد می دهد!! الاحکام فی اصول الاحکام جلد اول جزء2/151-153 و همچنین حکم به رجم زنی مجنون می دهد که زنا کرده !!!(فیض القدیر ج4/357)

اما جمله لولا علی لهلک عمر که معروف و زبانزد خاص و عام است.(الاستیعاب فی معرفه الصحابهج3/1103، الریاض النضره ج4/194

 

 ما احادیث عدالت و شجاعت مولا علی علیه السلام را چون طولانی می شود به عهده خود عزیزان می گذاریم تا بعد مطالعه به قضاوت بنشینند.                          

برای احادیث عدالت می توان به (حلیه الاولیاء ج1/65و 66 و 81، مناقب خوارزمی/61 ، انساب الاشراف ج2/141 حدیث136 ، کنز العمال ج11/617 ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2/203 ، الصواعق المحرقه ص79 و غیره ) اشاره کرد.

اما شجاعت علی عليه السلام در کتب حدیثی و تاریخی و خصوصا غزوات پیامبر فراوان ذکر شده است و حديث  ان عليا کان اشجع الناس که پيامبر فرمودند.ولی حال ابوبکر و عمر که در غزوات معلوم است آنها حتی در غزوه احد از جنگ فرار کردند چه برسد به خندق و حنین و دیگر غزوات. که می توان درباره فرار عمر و ابوبکر از احد در کتاب کنز العمال ج10/424 و فرار اين دو در خيبر به کنز العمال ج10/461 مراجعه کرد.

 

                            

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
رد خلافت ابوبکر 
(این مطلب که می خوانید برای یکی از عزیزان گران آمده بود ولی متاسفانه بجای پاسخگویی، زبان به فحاشی باز کرده بود، گر چه از دشمنان اهل البیت بیش از این انتظاری نمی رود چرا که آنها به بزرگ خودشان اقتدا می کنند که او نیز نتوانست ائمه و فاطمه زهرا سلام الله علیها را تحمل کند. به امید روزی که همه از در منطق و گفتگو در آیند و بجای فحاشی دنبال حقیقت بروند. عزیزان را به قضاوت در این باره دعوت می کنم.)

أفمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؟ (سوره يونس آيه 35)

در اینجا به پاره‏اى از دلائل اهل سنت كه سست‏تر از تار عنكبوت است اشاره ميشود تا حقيقت امر براى طالبان حق روشن گردد.

دليل يكم :چون ابو بكر نسبت برسول خدا فداكارى كرده و هنگام هجرت با او سفر كرده و مصاحب او و رفيق غار بود لذا از روى در قرآن نام برده شده و اين فضيلت دليل شايستگى او بر خلافت ميباشد.

 رد دليل فوق : اولا چنانكه در فصل يكم اين بخش بثبوت رسيد امامت و جانشينى رسول خدا

منشأ الهى دارد و امام بايد از جانب خدا تعيين شده و بوسيله پيغمبر بمردم ابلاغ گردد

همانطوريكه برابر آيه تبليغ در غدير خم تعيين و ابلاغ گرديده است. ثانيا مسافرت ابو بكر با

آنحضرت طبق قرار قبلى نبوده بلكه تصادفا در راه باو برخورد كرده بود و طبرى در جزء سيم

تاريخ خود مينويسد كه ابو بكر از عزيمت پيغمبر اطلاعى نداشت . ثالثا نفس مصاحبت دليل

فضيلت نميشود زيرا حضرت يوسف نيز در زندان عزيز مصر با دو نفر كافر كه بارباب انواع قائل

بودند مصاحب بود كه در اينمورد خداوند از قول او فرمايد:يا صاحبى السجن ءارباب متفرقون

خير ام الله‏الواحد القهار؟ اى دو مصاحب و رفيق من آيا خدايان متفرق (كه شما قائليد)

بهترند يا خداى يكتاى قاهر؟) پس ممكن است دو نفر هم كه با هم تضاد عقيده دارند با هم يار

و مصاحب شوند. رابعا اين سخن كه از ابو بكر در قرآن ياد شده دليل بر مذمت و طعن او است

   نه دليل بر فضيلت او زيرا آيه شريفه چنين است:فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى  

اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا  يعنى خداوند پيغمبرش را موقعيكه

 كافران او را (از مكه) بيرون ميكردند يارى نمود و يكى از آندو تن (رسول خدا) كه در غار بودند

برفيق و همسفر خود (بابو بكر كه از ترس مشركين مكه پريشان و مضطرب بود) گفت

اندوهگين مباش كه خدا با ما است. از بيان آيه معلوم ميشود كه ابو بكر از اين مصاحبت و

مرافقت اتفاقى پشيمان بوده با اظهار عجز و بيم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت

مينمود و آنحضرت او را دلدارى ميداد.و اينجا سؤالى پيش ميآيد كه آيا حزن و اندوه ابو بكر براى

 خدا بوده و عمل نيكى محسوب ميشد يا بر عكس صرفا از ترس جان خود اندوهگين بود؟ اگر

 حزن او در راه خدا بود چرا پيغمبر او را از عمل نيك منصرف ميكرد و اگر از ترس جان خود بود

در اينصورت اين آيه نه تنها بر فضيلت او دلالت ندارد بلكه بز دلى و ترسوئى او را ميرساند كه

در نتيجه اين جبن و ضعف پيغمبر را نيز ناراحت ميكرده است و خداوند هم در آن غار مخوف

پيغمبر را مورد لطف و توجه قرار داده و هيچگونه ارزشى بمصاحبت ابو بكر قائل نشده است

زيرا در دنباله آيه مزبور فرمايد:فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها.پس خداوند

آرامش خاطر بر پيغمبرش نازل فرمود و او را با سپاههاى غيبى كه شما نديده‏ايد تأييد

نمود.طرفداران ابو بكر ميگويند خداوند آرامش و سكون خاطر را بابو بكر فرستاد نه برسولش

زيرا آنحضرت احتياجى بآرامش نداشت در پاسخ ميگوئيم دنباله آيه ميفرمايد و او را بلشگرهاى

غيبى تأييد كرد و چون مؤيد بلشگرهاى غيبى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله است بنا بر اين

 نزول سكينه هم در باره آنحضرت است چنانكه در اول آيه هم ميفرمايد فقد نصره الله يعنى

موقع خروج از مكه هم فقط پيغمبر مورد نصرت خدا بوده نه ابو بكر. اما اينكه ميگويند پيغمبر

 احتياجى بآرامش نداشت خداوند در همان سوره صريحا نزول سكينه را در جنگ حنين به

پيغمبر بيان فرموده است آنجا كه فرمايد:ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين 

 آنگاه خداوند سكون و آرامش را بر رسول خود و مؤمنين نازل فرمود.) پس همچنانكه در اين

آيه علاوه بر رسول خدا بر مؤمنين هم سكينه نازل شده است در آنجا نيز اگر ابو بكر هم

مشمول مفاد آن آيه بود از او هم نام برده ميشد و آيه چنين نازل ميگشت: فانزل الله سكينته

عليه و على صاحبه و يا فانزل الله سكينته عليهما و ايدهما...ولى مى‏بينيم ضمير تثنيه در كار

نيست در نتيجه نزول سكينه و آرامش،و تأييد بوسيله لشگرهاى غيبى فقط در باره رسول

اكرم است و ابو بكر هم با همان حالت ترس و لرز در غار باقى مانده است و ما از برادران سنى

 مى‏پرسيم اين چه فضيلتى است كه شما براى ابو بكر تراشيده‏ايد و اگر هم فضيلت را ملاك

خلافت ميدانيد باز هم در داستان هجرت قهرمان اين صحنه پر آشوب على عليه السلام بوده

است كه در همان شب مرگ حتمى را از جان و دل استقبال كرد و در فراش پيغمبر بيتوته نمود

 و بنا بگفته ابن ابى الحديد و ساير علماى بزرگ عامه آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء

 مرضاة الله (4) در شأن او نازل گشت.فتدبروا يا اولى الابصار!

دليل دوم: ميگويند چون پيغمبر در روزهاى آخر زندگانى خود كه بحالت بيمارى در منزل عايشه بسترى بود ابو بكر را براى نماز خواندن با مسلمين بمسجدفرستاد بنا بر اين در واقع با همين مأموريت پيشوائى او را بر مسلمين محرز و مسلم نمود!

رد دليل فوق: اگر نماز خواندن كسى با مسلمين دليل خلافت او باشد بايد قبول كرد كه

شايسته‏تر از ابو بكر هم وجود داشته و او عتاب بن اسيد بود كه هنگام فتح مكه براى خواندن

نماز صبح و عشاء و مغرب پيشنماز مسلمين بود در حاليكه براى پيغمبر هم هيچگونه رادع و

مانعى وجود نداشت پس كسيكه در مكه يعنى در شريفترين مكانها با وجود خود پيغمبر صلى

الله عليه و آله با مسلمين نماز بخواند شايسته‏تر از ابو بكر است كه هنگام ضرورت و بيمارى

رسول خدا بمنظور نماز خواندن بمسجد رفته باشد. از طرفى ابو بكر را پيغمبر نفرستاده بود

بلكه موقعى كه بلال اذان گفت حال آنحضرت خوش نبود عايشه بمؤذن گفت كه بپدرم بگو برو

د با مردم نماز بخواند و چون حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله بجا آمد پرسيد چه كسى

 براى نماز خواندن رفته است؟ عايشه گفت چون شما حال نداشتيد من بمؤذن گفتم كه ابو بكر

 با مردم نماز بخواند حضرت براى اينكه مبادا ابو بكر همين نماز خواندن را دستاويز خلافت خود

 كند با همان حالت بيمارى در حاليكه بعلى عليه السلام و فضل بن عباس تكيه داده بود وارد

مسجد شد و در اينموقع فقط تكبير اول نماز گفته شده بود كه رسول خدا وارد محراب گرديده

و ابو بكر را پشت سر گذاشت و خود مشغول نماز خواندن شد و باين قسمت اخير كه پيغمبر از

 نماز خواندن ابو بكر با جماعت ممانعت فرمود خود اهل تسنن اعتراف دارند چنانكه ابن ابى

 الحديد در قصائد سبعه خود گويد: و لا كان معزولا غداة برائة و لا عن صلوة ام فيها مؤخرا  .

يعنى على عليه السلام مثل ابو بكر نه از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز

جماعت كه قصد آنرا كرده بود بر كنار گرديد. نتيجه اينكه ابو بكر را عايشه براى نماز خواندن

بمسجد فرستاده بود نه پيغمبرزيرا اگر آنحضرت چنين مأموريتى بابو بكر ميداد دنبال او

نميشتافت و با حال بيمارى بمسجد نميرفت و او را از اينكار بر كنار نميكرد.

دليل سيم: ميگويند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است. اقتدوا باللذين من بعدى ابى بكر و عمر.يعنى پس از من باين دو نفر (ابو بكر و عمر) اقتداء كنيد!

 رد دليل فوق: اگر خبر بالا صحيح باشد پس تكليف اينهمه احاديث وارده در باره ولايت على

عليه السلام از خود اهل سنت چيست؟مگر ميشود هم ابو بكر و هم على عليه السلام پس از

 پيغمبر جانشين او شوند؟و اگر حضرت رسول صلى الله عليه و آله آندو تن را مقتداى مردم

قرار داده پس غوغاى سقيفه كه باسم شورا بوجود آمد چه صيغه‏اى بود و چرا گفتند پيغمبر

براى خود جانشينى تعيين نكرده است و بايد انتخاب خليفه از طريق شوراى مسلمين انجام

 گيرد؟از طرفى اهل سنت حديث ديگرى نقل ميكنند كه كار را بغرنجتر ميكند و آن اينست كه

 علاوه بر ابو بكر و عمر تمام صحابه را مقتداى مردم قرار ميدهند و ميگويند پيغمبر فرموده

است:ان اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم.يعنى اصحاب من مانند ستارگان آسمان

هستند كه بهر كدامشان اقتداء كنيد هدايت مى‏يابيد. اگر اين حديث صحيح باشد ديگر چه

لزومى دارد كه مردم بابو بكر بيعت كنند همه اصحاب قابل اقتداء بوده و همگى امام و جانشين

 پيغمبر ميباشند و در اينصورت اصلا مأمومى وجود نخواهد داشت و مسلم است كه چه هرج و

 مرجى بوجود خواهد آمد زيرا اصحاب از نظر مشى دينى با هم مخالف بودند سعد بن عباده با

ابو بكر و عمر،طلحه و زبير با آنان،على عليه السلام نيز در جبهه واحد بوده و با همه آنها

مخالف بود و با اين ترتيب تكليف مسلمين سرگردان آنروز چه بوده است؟فساد اين حديث

جعلى بقدرى آشكار است كه بعضى از علماى اهل سنت نيز آنرا مجعول و ضعيف دانسته و

دو تن از راويانش را مجهول الحال و كذاب گفته‏اند.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت