شب ششم محرم هئیت فاطمیون کلیک کنید
* از ترس اینکه هئیت جا گیرم نیاد ، زود رفتم روضه؛ ساعت 8 اونجا بودم؛
* بعد از تلاوت قرآن، حاج حسین یکتا اومد تا از خاطرات جنگ و شهدا بگه،
* با جمله «من الرجال صدقوا ما عاهدواالله » صحبتش رو شروع کرد و اینکه شهدا کسانی بودند که راست گفتند.
به قول خودش خیلی حرفا رو نمی تونست به ما بگه ، هر چند همین حرفا و خاطراتی هم که می گفت برامون قابل هضم نبود!!
از باز بودن در باغ شهادت گفت و مثال به شهید صیاد ودکتر شهریاری زد، در همین هنگام عکس «شهید کاظمی با آقا» روی پرده نمایش گوشه هیئت اومد و مثالش تکمیل شد! ادامه داد که اگر انسان راست بگه که عاشقه، خدا هم خوشگل اونو می بره،!! می گفت: حیفه بچه هیئتی باشی و به مرگ طبیعی بری قبرستون!!
* حال و هوای مجلس پر شده بود از عطر یاد شهدا و بچه بسیجیایی که مظلومانه و معصومانه رفتند و هیچ نامی ازشون نیست جز «گمنام» و الان متاسفانه یک عده ای دیگه خونخواه اونا شدند!
* حاج آقای جوادی بالای منبر از ضرورت بصیرت بچه شیعه ها گفت و اینکه دشمنان روی سه موضوع کار می کنند که از شیعه بگیرند: غدیر، عاشورا، مهدویت.
* روضه که شروع شد با اینکه شب قاسم بن الحسن بود و همه منتظر بودیم روضه یتیم امام حسن رو بخونه، از زهیر بن قین شروع کرد و از عاقبت به خیری زهیر گفت فقط به خاطر رابطه قلبی که با خدا داشت.
* بعد کتاب مقاتل الطالبین رو باز کرد و گفت از امشب میخوام مقتل بخونم، از گفتگوی امام سجاد علیه السلام و یزید در دربار شام گفت. هیچکس تو مجلس آرام و قرار نداشت، تا اینکه حاج آقا جمله ای رو که به قول خودش یک ساعت فکر کرده بود که اونو بخونه یا نخونه رو بیان کرد.
* ... ای کاش اون جمله ای که حاج آقا گفت واقعیت نداشت، ای کاش دروغ بود، ولی ای کاش!!...
* حاج مهدی سلحشور هم با همون شور همیشگی شروع کرد.
* یک چیز دیگه که این مجلس رو با مجالس دیگه متمایز کرد این بود که به غیر از طنین زیبای «یاحسین» در سینه زنی نام زیبا و غریب « یاحسن» نیز زینت بخش مجلس بود. راستش دلم حال اومد.
* آخر مجلس هم با شعری در یاد شهدا و قطعه ای فیلم از روایت فتح، مجلس تموم شد و رفتیم تا شام بگیریم.
* همیشه بعضی از مجالس برای انسان موندگاره و قطعا یکی از اون شبها برای من، شب ششم محرم سال 1389 شمسی است و امیدوارم برام تکرار بشه!
+ نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت
|