تبليغاتX
علی، مظلومترین مرد تاریخ
و غربتت آشکارتر از همیشه شد

نه آن هنگام که تبیعدت کردند

و نه آن هنگام که ددمنشانه زندانی ات کردند

و نه آن هنگام که غریبانه شهیدت کردند

ونه آن هنگام که حرمت را به تلی از خاک تبدیل کردند

ونه آن هنگام که حریم کبریائیت را حرمت شکستند

بلکه آن روزی که در بین پیروانت، از همه غریب تر ماندی...

شاید این جسارتها کمی اماممان را بیادمان آورد...


+ نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت |
انا لله و انا الیه راجعون

درگذشت جوان ناکام آقای حسین مرادنیا(زرنگ) چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست.

خاموش شدن این شمع نورانی را خدمت خانواده محترم ایشان صمیمانه تسلیت عرض می کنم و از خداوند یکتا رفع  درجات آن عزیز سفر کرده را در بهشت اعلا و مزید فضل و رحمت پروردگار برای او و صبر و اجر جزیل برای عزیزانشان از خداوند خواستارم.

ما را در غم از دست دادن عزیزتان شریک بدانید.


گفتنی است این عزیز دیروز جمعه بر اثر سانحه غرق شدن در سد روستا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

روحش شاد
+ نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت |

برای شرکت در مسابقه اینـــــــــــــــــجا را کلیک نمایید.

بیست دقیقه وقت بگذارید تا شانس سفر مشهد را داشته باشید

banoo

 

 


پايان مهلت ارسال پاسخ ها : 1391/2/22


اعلام برندگان : 1391/2/23 مصادف با ولادت با سعادت حضرت فاطمه عليها السلام.

 

 

جوائز :

14 كمك هزینه­ ی سفر به مشهد مقدس كه به قيد قرعه به كسانی كه به تمام سئوالات پاسخ صحيح داده اند اهداء مى گردد.

+ نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت |
به مناسبت وفات حضرت ام البنین علیها السلام

ای بــه بنیــن تــو درود همـه          فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه
بــاغ گــل یــاس سـلام علیک         مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
ای همه از خود سفرت تاحسین      اذن دخـول حــرمت یاحسین
سایـــه‌نشین حـــرم آفتــاب            غــرق شــده در کــرم آفتاب
فـــاطمه دوم حیــدر شــدی            مادر یک ماه و سه اختر شدی
طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام        دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام


قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد        ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد
جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟      جز تو کـه بـر شیـر علی ،شیر داد
جز تو که در کرب و بلای حسین        چـار پسـر کــرده فـدای حسین
چـار پســر دادی و زیــن افتخــار        شــد حــرم چــار امــامت مــزار
پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو        فاطمــه شــد، مــادر عبـاس تــو
چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک       رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک
لیـک جوانــان عــرب ره سپـــر           در پـی تابـوت تــو همچـون پسر

...

شاعر: استاد سازگار
+ نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت |

شیطان به آدم[علیه السلام] حسادت کرد و همین حسادت سبب شد که خود را برای همیشه جهنمی کند؛

مبادا به علی [علیه السلام] حسادت بورزید که شما نیز با نابود شدن اعمالتان سرنوشتی چون او پیدا خواهید کرد. 

فرازی از خطبه غدیر

+ نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت |

سپاسگزر همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را

+ نوشته شده توسط سيد هاشم در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت |
اینها سه نفرند...

                     اگر چهل نفر بودند...


+ نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت |
کاروان می آید از شهر دمشق

            بر سر خاک شه سلطان عشق

کاروان با خود رباب آورده است

           بهر اصغر شیر و آب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

           ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

           بر بنی هاشم دگر ماهی نبود


+ نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت |
بعد یک سال برگشتم آخه دعوت رسمی داشتم:


الف) مشدی عباس، همونی که خرش سیگارهاش رو خورده بود دعوت رسمی به زبون خودش کرده بود، ببینید:

هو یره یک سال بگذشت این شرو ور پارسال ر(1) عوض کن
ب) داش احمدمون به جای اینکه یک تلفن بزنه ببینه زنده ایم از وبلاگ میخواد به این مهم پی ببره، ببینید:
بابا بیخیــــــــــــــــــــــــــال سید (اینو با لحن خاص خودش بخون !!!)
اقلا بیا و به پست خالی بده بدونیم زنده ای ...

ج)اکبر جوجه هم از بس برای ختم افراد خیرات کرده بود و شام تدراک دیده بود به سبک خودش می گفت:
هوالباقی
بدین سان فوت وبلاگ وبه همراه نویسنده این وبلاگ را سمع دوستان می رسانیم
با این تفاصیل دیدار به جهنم(2)
د) جودی عزیزم به خاطر اینکه از قافله عقب نمونه نوشت که:
سلام
به محرم سال بعد نزدیک می شویم
شیخ ور خو منده ای(3)
و ...

پانوشت:__________________________________
 (1)غلط تایپی مربوط به خود مشدی عباسه
(2) جهنمی بودنش خودش رو یقینی فرض کرده!
(3) یعنی احتمالا به خواب عمیق رفته ای، اصطلاح «ورخومنده ای» بیشتر در فارسی اصیل دری استعمال می شود

+ نوشته شده توسط سيد هاشم در شنبه سوم دی 1390 و ساعت |

شب ششم محرم هئیت فاطمیون کلیک کنید

* از ترس اینکه هئیت جا گیرم نیاد ، زود رفتم روضه؛ ساعت 8 اونجا بودم؛

* بعد از تلاوت قرآن، حاج حسین یکتا اومد تا از خاطرات جنگ و شهدا بگه،

* با جمله «من الرجال صدقوا ما عاهدواالله » صحبتش رو شروع کرد و اینکه شهدا کسانی بودند که راست گفتند.

به قول خودش خیلی حرفا رو نمی تونست به ما بگه ، هر چند همین حرفا و خاطراتی هم که می گفت برامون قابل هضم نبود!!

از باز بودن در باغ شهادت گفت و مثال به شهید صیاد ودکتر شهریاری زد، در همین هنگام عکس «شهید کاظمی با آقا» روی پرده نمایش گوشه هیئت اومد و مثالش تکمیل شد! ادامه داد که اگر انسان راست بگه که عاشقه،  خدا هم خوشگل اونو می بره،!!  می گفت: حیفه بچه هیئتی باشی و به مرگ طبیعی بری قبرستون!!

* حال و هوای مجلس پر شده بود از عطر یاد شهدا و بچه بسیجیایی که مظلومانه و معصومانه رفتند و هیچ نامی ازشون نیست جز «گمنام» و الان متاسفانه یک عده ای دیگه خونخواه اونا شدند!

* حاج آقای جوادی بالای منبر از ضرورت بصیرت بچه شیعه ها گفت و اینکه دشمنان روی سه موضوع کار می کنند که از شیعه بگیرند: غدیر، عاشورا، مهدویت.

* روضه که شروع شد با اینکه شب قاسم بن الحسن بود و همه منتظر بودیم روضه یتیم امام حسن رو بخونه، از زهیر بن قین شروع کرد و از عاقبت به خیری زهیر گفت فقط به خاطر رابطه قلبی که با خدا داشت.

* بعد کتاب مقاتل الطالبین رو باز کرد و گفت از امشب میخوام مقتل بخونم، از گفتگوی امام سجاد علیه السلام و یزید در دربار شام گفت. هیچکس تو مجلس آرام و قرار نداشت، تا اینکه حاج آقا جمله ای رو که به قول خودش یک ساعت فکر کرده بود که اونو بخونه یا نخونه رو بیان کرد.

* ... ای کاش اون جمله ای که حاج آقا گفت واقعیت نداشت، ای کاش دروغ بود، ولی ای کاش!!...

* حاج مهدی سلحشور هم با همون شور همیشگی شروع کرد.

* یک چیز دیگه که این مجلس رو با مجالس دیگه متمایز کرد این بود که به غیر از طنین زیبای «یاحسین» در سینه زنی نام زیبا و غریب « یاحسن» نیز زینت بخش مجلس بود. راستش دلم حال اومد.

* آخر مجلس هم با شعری در یاد شهدا و قطعه ای فیلم از روایت فتح، مجلس تموم شد و رفتیم تا شام بگیریم.

* همیشه بعضی از مجالس برای انسان موندگاره و قطعا یکی از اون شبها برای من، شب ششم محرم سال 1389 شمسی است و امیدوارم برام تکرار بشه!

+ نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت |