تبليغاتX
علی مظلومترين مرد تاريخ قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « یاعلی! کذب من زعم انه یحبنی و هو یبغضک یاعلی! دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که بغض تو را در دل دارد. بحارالانوار ج39 /269
لحظات وداع حضرت زهرا سلام الله علیها 

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند...

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.


چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.

عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد.

خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت. و این فتنه دفع شد.

(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240)

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت
تادیب ابوحنیفه بوسیله بهلول! 
شاید این داستان رو بیشتر رفقا شنیده باشید اما باز هم خالی از لطف نیست.(نکته های خوبی داره)

روزی ابوحنيفه (رئيس مذهب حَنَفي) در درس خود گفت: «جعفر بن محمّد (امام صادق ـ عليه السّلام ـ) سه مطلب را گفته، ولي من هيچ‌كدام از آن‌ها را قبول ندارم و آن‌ها را نمي‌پسندم، و آن سه مطلب اين است:
1ـ «شيطان به وسيلة آتش، عذاب خواهد شد، و اين درست نيست زيرا شيطان از آتش آفريده شده، و چيزي كه از سنخ آتش است به وسيلة آتش، اذّيت نمي‌شود.
2ـ «خدا ديده نمي‌شود»، با اين‌كه هر چيز موجودي، به‌ناچار قابل ديدن است.
3ـ «كارهائي كه بندگان انجام مي‌دهند خودشان با اختيار خود، آن‌ها را انجام مي‌دهند»، با اين‌كه آيات و روايات برخلاف اين قول است و كارهاي بندگان را به خدا نسبت مي‌دهند (ما در كارها مجبوريم نه مختار).
بهلول كلوخي از زمين برداشت و بر پيشاني ابوحنيفه زد، ابوحنيفه در مورد بهلول، نزد هارون شكايت كرد، هارون دستور داد بهلول را حاضر كردند و او را سرزنش نمود.
بهلول در آن مجلس، به ابوحنيفه گفت: «1ـ درد جاي كلوخ را كه ادّعا مي‌كني به من نشان بده كه بنگرم و اگر نشان ندهي پس در عقيدة خود كه مي‌گوئي هر چيز موجودي، ديدني است، خطا مي‌كني، 2ـ تو مي‌گوئي جنس موجب آزار جنس نخواهد شد، تو از خاك آفريده شده‌اي بنابراين نبايد كلوخي كه از خاك است، به تو آسيب رسانده باشد. 3ـ وانگهي من گناه نكرده‌ام، چرا كه به عقيدة تو كارهائي كه از بنده سر مي‌زند، فاعل آن خدا است، بنابراين خدا تو را زده است نه من!!».
ابوحنيفه ساكت شد و در حالي كه شرمنده شده بود، از مجلس برخاست و فهميد كه ضربة بهلول به‌خاطر پاسخ به عقائد بي‌اساس او بوده است.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت
عرض تسلیت 

:::... انّا لله و انّا اليه راجعون ....:::


دوست گرامي جناب آقاي «محمود مرتضوي»  

با نهايت تاثر و تاسف ، درگذشت پدر گرامي تان

مرحوم آقاي «حاج ميرزا عباس مرتضوي»

را که در روز اربعين حسيني و در جوار بارگاه حضرت ثامن الائمه «عليه السلام» به ديار امن و ملکوت اعلي پيوستند،  به شما و ديگر وابستگان  تسليت عرض نموده،  علوّ درجات و رضوان الهي را براي آن سفر کرده آرزومنديم.

إن شاء الله ايشان به صاحب اين ماه شريف پيوسته و از کوثر ولايت نبوي با دستان علوي، جرعه بهشتي مي نوشند.

از خداوند متعال صبر جميل و اجر جزيل براي شما و خانواده محترمتان خواستاريم.

عرض تسليت ما را از صميم قلب پذيرا باشيد و ما را در غم خود شريک بدانيد.

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت
امام حسین علیه السلام و هلاکت نفس! 

یکی از سوالاتی که به مناسبت این ایام بیشتر از زمان های دیگر مطرح می شود این است که انسان نبايد با دست خود، خود را به هلاكت افكند، و کار امام حسین علیه السلام با توجه به اینکه می دانستند شهید می شوند، ولی در عین حال با یاران خود به سوی این جنگ نابرابر می روند بر خلاف آیه «وَ لاتُلْقُوا بِاَيْدِيكُمْ اِلَي التَّهْلُكَةِ » می باشد؟

جواب این سوال خیلی پیجیده نیست البته با رعایت این نکته که در خانه اگر کس است یک حرف بس  است

معني «هلاكت»، خطري است كه موجب بدبختي و سقوط گردد، ولي اگر اقدام به كاری (که در نگاه اولیه بیهوده به نظر می رسد) موجب سعادت يك جامعه باشد، خود سعادت است نه بدبختي و سقوط

مثال: اگر كشاورزي يك خروار برنج را با آن همه قيمت گران، به زمين مي‌پاشد و كشت مي‌كند، آیا می توان او را سرزنش کرد که چرا با دست خود مال خود را آتش می زند؟ این سوال بیهود است چرا که می دانیم در برابر این کار(که در نگاه اول کاملا بیهوده به نظر می رسد)، هفتاد برابر محصول برداشت خواهد کرد

حال سوال دومی مطرح می شود که عزیزان می دانند که آن سوال یعنی اعتراف به حل این سوال!(این جمله هم برای نکته سنجا نوشتم) ا

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت
یک بام و چندین هوا! 

ابن ماجه در کتاب خود به نقل از عبدالله بن عمر نقل می کند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه  و ابوهما خیر منهما»

ابن اثير در کتاب خود ميگويد : "وقتى امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد عمر بن سعد عـده اى را فرمان داد کـه سـوار بـر اسبها شوند و بدن امام حسين را پامال کنند " .

    العجلی در کتاب معرفة الثقات ميگوید : " عمر بن سعد بن ابى وقاص مدنى،ثقه و مورد اطمينان است،او از پدرش احاديثى نقل ميکند و مردم از او نقل ميکنند و او کسى است که امام حسين را بقتل رسانيد " .

   البته صاحب کتاب در دنباله می گوید: "او امير لشکر بود و مباشر قتل نبود " . (البته ایشان مشخص نکرده پس مراد از جمله قبلی در کتاب خودش چیست؟!)

  ابن حجر در تقريب التهذيب مينويسد : "عمر بن سعد بن ابى وقاص  ساکن کوفه و صدوق (بسيار راستگو ) بود  ، اما او را بخاطر امير بودنش بر سپاهى که با حسين جنگيد سرزنش کردند "     .

    مزى در رابطه با او مى گوید: " ابن سعد کسى است که امام حسين را به قتل رسانيـد و  او  تابعى و مورد اطمينان و وثوق است " .

وای که چه بلبشویی است!

توهین به یکی از صحابه (به زعم وهابیت) موجب کفر شیعه می شود، و قتل یک صحابی آن هم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله نه تنها موجب کفر قاتل نمی شود بلکه قاتل صدوق و مورد وثوق و مورد اطمینان نیز هست!!!

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت
امام حسین علیه السلام الگوی دیگران در تمامی حالات 

سوال: چرا امام حسین علیه السلام با آن که می توانست با یک حرکت آب از زمین جاری کند، این کار را  نکرد و آنقدر بی آبی کشید؟

جواب: چون امام(علیه‌السلام) الگوی دیگران در تبلیغ و ترویج دین است. اگر قرار باشد او در مواجهه با مشکلات، از قدرت غیرعادی استفاده کند و موانع را از سر راه بردارد. دیگر نمی‌تواند الگوی دیگران باشد و نمی‌تواند به دیگران بگوید: برای حفظ اسلام، از مرگ، تشنگی، زندان، گرسنگی، شکنجه، اسارت و … نترسید؛ زیرا امّت خواهند گفت: چرا خودت ترسیدی و با قدرت غیر عادی، این موانع را از راه خود برداشتی؟

حضرت آیت الله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۳۰ منبع:   http://esramag.net 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت
... و عاشورا پدید آمد 

 

اگر مردم، زندانى جهل خويش نبودند، على را به زندان انزوا تاب نمى‌آوردند و بالعكس اگر موجوديت اسلام تهديد نمى‌شد و على را مجال شمشير برافراشتن بود، هيچ پرده جهل و كفر و نفاقى بر هيچ چشم و دلى نادريده نمى‌ماند.

اما با اين دو مصيبت عُظمى ـ خانه‌نشينى خورشيد و سياه‌دلى مردم ـ اسلام غريب شد و آرام آرام آن دشنه‌ها كه در كارگاه انكار غدير، ساخته و پرداخته شده بود، از نيام خباثت درآمد و مهياى قتل آل الله شد. با اولين ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق اميد شكافته گشت و خون يأس، محراب مظلوميت را پوشاند. با دومين ضربه، امام حسن و با سومين و چهارمين ... امام حسين عصاره مظلوميت تاريخ به خون نشست و منكران غدير و خفاشان ولايت گريز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت
اگر غدیر فراموش نمی شد، عاشورا پدید نمی آمد 

 

با توجه به فرارسيدن عید ولایت، بزرگترین عید شیعیان ، علاوه بر تبریک این عید سعید بر تمامی دوستان و آشنایان ، لازم دانستم سوالاتی را در این باره از دو سایت معتبر خدمتتان ارائه کنم:

 

چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟

اگر مراد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (عليه السلام) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

 

آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟

 

اگر منظور رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (عليه السلام) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟

 

آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نازل شده، مي‌شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (عليه السلام) دارد؟

 

آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟

 

چرا حضرت علی(عليه السلام) مسأله خلافت خود را بر کفن و دفن پیامبر مقدم نکرد؟

 

به چه دلیل کلمه مولی به معنای سرپرست است؟

 

چرا حضرت علی(عليه السلام) مسأله خلافت خود را بر کفن و دفن پیامبر مقدم نکرد؟

 

چرا پیامبر (صلي الله عليه و آله) برای ابلاغ ولایت حضرت علی (عليه السلام) بیابانِ غدیر خم را انتخاب کرده اند و در همان حج این کار را انجام نداده اند؟

 

سایت های مرتبط با امام علی علیه السلام و غدیر

 

 بعد واقعه غدیر پیامبر (صلي الله عليه و آله) برای تثبیت خلافت علی (عليه السلام) چه کارهایی کرده بود ؟ و چرا انصار در کنار دیگران به مخالفت با اوامر پیامبر (صلي الله عليه و آله) برخاستند؟

 

و

سوالات یکی از طلاب حوزه علمیه اهل سنت از استاد خویش  (با تشكر از علی سلیمانی به خاطر یاد آوری این مطلب).

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت
آیا احمد بن حنبل مشرک بوده است؟! 

وهابیها (نه اهل سنت واقعی) به تبع از بزرگ خودشان ابن تیمیه، هر کسی را که به مُرده ، و یا به قبر او تبرک جوید، مشرک می دانند.

اما فتواي احمد بن حنبل:

ابن العلا روايت مي كند كه از احمد بن حنبل در مورد بوسيدن قبر و منبر نبي اكرم (صلی الله علیه [وآله] و سلم) سؤال شد، گفت: اشكالي ندارد. اين سخن وي را به ابن تيميه رساندم و او بسيار تعجب كرد و گفت: از احمد تعجب مي كنم اين سخن نزد من بسيار بزرگ است!                     (وفاء الوفاء 4: 1414)

سوال این است:

چرا ابن تيميه فتوا به شرك احمد بن حنبل نداده است؟!

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت
امام علي(علیه السلام ) عين الله و يدالله  

علامه اميني (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدير) در يكي از سفرها در مجلسي شركت كرد، يكي از علماي اهل تسنّن به او گفت:

« شما شيعيان در مورد حضرت علي ـ عليه السّلام ـ غلو و زياده‌روي مي‌كنيد، مثلاً او را با لقب «يَدُالله»، «عَيْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... مي‌خوانيد، توصيف صحابه، تا اين حد، نادرست است.»

علاّمه بي‌درنگ جواب داد:اگر عمر بن خطاب، علي ـ عليه السّلام ـ را با چنين القابي خوانده باشد، چه مي‌گوييد؟

 او گفت: سخن عمر براي ما حجت است.

علامه اميني در همان مجلس، يكي از كتاب‌هاي اصيل اهل تسنّن را طلبيد، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحه‌اي از آن را گشود كه در آن صفحه اين حديث آمده بود:

«مردي به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمي، نگاه نامشروع كرد، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ او را در آن حال ديد، با دست، ضربه به صورت او زد و به اين ترتيب او را مجازات كرد. او در حالي كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسيار ناراحت بود، به عنوان شكايت از علي ـ عليه السّلام ـ، نزد عمر بن خطاب آمد، و ماجرا را گفت.

عمر در پاسخ او گفت: قد راي عين الله و ضرب يدالله: «همانا چشم خدا ديد و دست خدا زدكنايه از اينكه: چشم علي ـ عليه السّلام ـ آنچه مي‌بيند خطا نمي‌كند، زيرا چشم او چشمي است كه آميخته با اعتقاد به خدا است و چنين چشمي، اشتباه نمي‌كند، و دست علي ـ عليه السّلام ـ نيز جز در راه رضاي خدا حركت نمي‌نمايد. سؤال كننده وقتي كه اين حديث را ديد مطلب را دريافت، و قانع شد. (یكصد و يك مناظره، محمّد محمّدي اشتهاردي، ص 197)

 

و چه مظلوم است مردی که اینچنین او را می شناسند

و بر فضائل انکار ناپذیرش اعتراف می کنند

اما ناجوانمردانه حقش را غصب می کنند و ....

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت
داستانی جالب و حکمت آمیز  

حضرت آیت الله العظمی بهجت نقل می کند:

چند نفر از علماى عامّه كه معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ توبه كرده بودند، از بغداد به كربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره كنند.
يك نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه  ـ رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى كه علما در آن اجتماع كرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الاْءَوَّل!»
علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود:

«أَسْتَغْفِرُ اللّه .»
طولى نكشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِى!»
دوباره استغفار كرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوم استغفار كرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت
شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) افسانه نیست! 

 

مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است.

 ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:

هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!( مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.)

 

مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... . وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم... الامامة و السياسة: 12، چاپ مكتبة تجارية كبرى، مصر.

 

گروهى نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى، به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقيقت برافكندند.

 

ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام) را نقل مى كند. او مى گويد:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.( الوافي بالوفيات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بيروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث في الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود.)

عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!!(دقت كنيد).

 

احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود.

با توجه به اين موقعيت نقل مى كند كه در محضر او اين خبر خوانده شد:

انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.

عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد! ( ميزان الاعتدال: 3/459.) (دقت كنيد)

 

انصاف كجاست؟!

به يقين هر كس اين بحث كوتاه و مستند به مدارك روشن رابخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه غوغائى برپا شد، و براى نيل به حكومت و خلافت چه ها كردند، و اين اتمام حجّت الهيّه براى همه آزادانديشان دور از تعصّب است، چرا كه ما از خودمان چيزى ننوشتيم، هرچه نوشتيم از منابع مورد قبول خود آنهاست.

 

منبع: مقاله حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت
 

۲۸ ماه صفر مصادف با رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام، پیامبر رحمت می باشد که مظلومانه تمام تهمت ها را تحمل کرد تا انسان را به کمال رهنمون کند. همچنین امروز مصادف با شهادت سبط اکبر ایشان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام غریب و مظلوم تاریخ که حتی بعد از شهادت نیز به او رحم نکردند و جنازه اش را تیر باران کردند،  همچنین آخر صفر مصادف با شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، حضرت شمس الشموس می باشد. این سه مصیبت عظمی را به ساحت مقدس امام عصر و تمامی شیعیان و محبین آن حضرات تسلیت عرض می کنم.

  

حیفم آمد که نظر دوستان را در این جا به جملات زیبای مجید مجیدی کارگردان معروف سینما در واکنش به هتاکی دکتر سروش درباره پیامبر اسلام، جلب نکنم.

 ...اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش مي‌زدند و دندان و پيشاني مبارك را مي‌شكستند و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش مي‌خواندند، در جاهليت نوين نيز مانند جاهليت اُولي داستان تكرار مي‌شود. نابخردان و كودك‌صفتان، با هَجو و كاريكاتور با او به ستيز برمي‌خيزند و انديشه‌ورزانِ دنياطلب، شاعر و نادانش مي‌خوانند و چون جاهليت پيشين، قرآن را «اساطير الاولين» مي‌دانند...

برای تکمیل خبر اینجا را کلیک کنید.

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت
ابن تیمیه و توهین به صحابه 

یکی از اتهاماتی که وهابیت به واسطه آن به شیعه ها نسبت شرک و کفر میدهند این است که شیعیان تمام صحابه را عادل ندانسته و آنها را نقد میکنند ، اما با مراجعه به بعضی از کتب وهابیت همچون منهاج السنه ، اهانتهای تندی به صحابه شده است که این موجب تعجب و تامل بسیار است .

ابن تیمیه می گوید: حدیث «اقضاکم علی» صحیح نمی باشد چرا که قضاء مستلزم علم و دین است، لذا این حدیث نمیتواند صحیح باشد!

لازمه کلام او  این است که مولا امیرالمومنین فاقد علم و دین بوده است (منهاج السنه ج4 ص138)

ذکر این نکته مهم است که این کلام ابن تیمیه، مخالف با قول عمر بن الخطاب

نیز می باشد که در صحیح بخاری (اصح ترین کتاب اهل سنت)

می گوید: (اقضانا علی)  ج4ص 1628،مصنف ابن

ابی شیبه ج7 ص 183،مسند احمد ج5 ص113 و...

 و همچنین روایات زیادی که در کتب اهل سنت درباره علم امیرالمومنین علی علیه السلام

 ذکر شده است.

حال سوال این است

آیا اگر یکی از شیعیان نسبت به صحابه و خلفاء راشدین این کلام را میزدند که اینها دین نداشته اند، موجب نمیشد تا تمامی وهابیون او را کافر قلمداد کنند و فریاد برآورند که او گمراه شده است؟، آیا نباید ابن تیمیمه را به واسطه همین یک کلام، گمراه شده (باکمی تخفیف!)  قلمداد کرد؟ (به نسبت به عقیده خود وهابیت)

حال کلام خلیفه دوم صحیح است یا کلام ابن تیمیه؟!

راستی چرا ابن تیمیه که حتی کلامش مخالف با قول بزرگترین صحابه (از نظر اهل سنت) قرار میگیرد باز هم مورد احترام وهابیت قرار میگیرد؟ ایا این جای تامل بیشتری برای جوانان اهل سنت ایجاد نمیکند؟

اين مطلب را براي جواناني از برادران اهل سنت خود نوشتم كه

احيانا فريب تبليغ وهابيت را نخورند. مشرک قلمداد کردن شیعیان

ساخته ابن تيميه است كه بعدها با به قدرت رسيدن محمد بن عبدالوهاب

تبديل به يك آيين حكومتي و رسمي شد.

جوانان عزيز پيش از آنكه شيعيان را مشرك بخوانيد به كتب حديثي خودتان مراجعه كرده و حقايق را بيشتر درك كنيد.

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت
آیا نقد صحابه مساوی با کفر است؟ 

یکی از مسائلی که تندروهای وهابی بر آن تاکید میکنند این است که چون شیعه، صحابه را قابل نقد میدانند و اعمال آنها را نقد میکنند پس کافر هستند ؛ اما خوب بود این اشخاص قبل از کافر دانستن شیعه ها به کتب صحیح اهل سنت نگاهی می انداختند:

در صحيح بخارى و مسلم از قول رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم آمده اگر از رهبر اسلامى كار نا خوشايند هم ديديد بايد تحمل كنيد و صبر پيشه نماييد زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود مرگ او همانند مرگ جاهليت است صحيح البخاري: 8 / 87، أوّل كتاب الفتن، صحيح مسلم: 6 / 21، كتاب الإمارة، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن .

و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذى آمده: يك وجب از توده مردم جدا شدن موجب خروج از دين اسلام استمسند أحمد: 5 / 180، سنن أبي داود: 2 / 426، سنن الترمذي: 4 / 226،

طبرانى و هيثمى از رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم نقل كرده‏اند: اگر كسى به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنم خواهد بودالمعجم الكبير: 3 / 302، مجمع الزوائد: 5 / 217

حال سوال این است:

با توجه به اين روايات، تكليف كسانى كه در برابر على بن ابي طالب عليه السلام كه بعد از قتل عثمان بعنوان حاكم رسمى جامعه اسلامى بود، قيام كردند چه مى‏شود؟

البته اگر در جواب این سوال گفته شود که آنها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند، اجتهاد كردند و خطا كردند، در این صورت ديگر خطاكارى در عالم يافت نخواهد شد؛ چون هر كس كار خلافى مى‏كند، قطعاً براى خود توجيه وتأويلى دارد؟

اين مطلب را براي جوانان اهل سنت نوشتم كه احيانا فريب تبليغ وهابيت

را نخورند و با كوچكترين بهانه اي شيعه را كافر نشمارند

 

|+|
نوشته شده توسط سيد هاشم در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت